اخبار انجمنتحلیلسیاسی

مرز اسلام، مرز ایران: نسبت فقه اسلامی و دفاع از سرزمین

مرز اسلام، مرز ایران: نسبت فقه اسلامی و دفاع از سرزمین/

دین با ایدئولوژی متفاوت است، در جایی که یک نظر با اجبار تحمیل شود، همانجا ایدئولوژی زاده می‌شود/

گفتگوی سیاسی پایگاه اینترنتی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها با دکتر جواد اطاعت

در جنگ اخیر ایران و اسرائیل، جریانی که همواره بر هویت اسلامی تکیه داشت، این بار بیش از هر زمان دیگری به مفاهیمی چون وطن، ملیت و ایران تمسک جست و حتی اسطوره‌هایی چون آرش کمانگیر در میدان عمومی برجسته شد.

دکتر جواد اطاعت، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در گفتگو با ما تاکید می‌کند: دفاع از مرزهای سرزمینی در فقه اسلامی اصالت دارد و به پذیرش یا عدم پذیرش حکومت محدود نمی‌شود. این هم‌نشینی ایران‌گرایی و اسلام‌گرایی را نباید صرفا تاکتیکی دید، بلکه ریشه در لایه‌های تمدنی ایران دارد.

خبرنگار: استاد از این که دعوت ما را پذیرفتید سپاگزارم. البته انجمن به خودتان تعلق دارد و خانه خودتان است ولی تشکر به رسم ادب است و لاغیر. قرارمان این بود که در نسبت اسلام گرایی و ایران‌گرایی که در جنگ دوازده روزه به هم رسیدند صحبتی با هم داشته باشیم. بدون نیازی به یک سوال خاص، فکر می‌کنم که خودتان شروع بفرمایید تا در روند کار من سوالاتم را از شما بپرسم.

دکتر اطاعت: من هم از شما تشکر می‌کنم که یادی از ما کردید و از ابتکار عمل انجمن اسلامی مدرسین در برگزاری چنین نشست‌های کارشناسی هم خوشحالم. باید به خدمتتان عرض کنم که در جنگ اسرائیل علیه ایران جریان‌های حاکم که اسلام‌گرا هستند به ایران‌گرایی تمسک جستند و بر واژه‌ی وطن، کشور و ملت تاکید خاصی داشتند.

اسطوره‌های ایرانی همچون «آرش کمانگیر» برجسته شد و بعد از سالیان طولانی دیوارهای شهر مزین به تصویر این اسطوره‌ها شد. صدا و سیما اشعار و سروده‌های ایرانی از جمله سرود ای ایران را به صورت برجسته‌ای پخش می‌کرد. سوال این است که آیا این رویکرد جدید، یک تاکتیک هست یا اینکه واقعا اسلام‌گرایی حاکم به معنای واقعی کلمه ایران‌گرا هم هست یا در اثر جنگ ایران‌گرا شده است؟

ابتدا باید بین باورهای اعتقادی به اسلام و اسلام‌گرایی و همینطور بین وطن‌دوستی و دفاع از سرزمین با ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم تفات قائل شد. قبل از ورود به این بحث باید اشاره کنم که ایران معاصر از سه لایه‌ی تمدنی و فرهنگی، فرهنگ و تمدن ایران باستان، فرهنگ و تمدن اسلامی و فرهنگ و تمدن جدید غربی یا تجدد تشکیل شده است. اگرچه هرکدام از آنها تفاوت‌هایی با هم دارند؛ اما در مورد سرزمین ایران و مرزهای ملی طرفداران این رویکردهای سه‌گانه به هم نزدیک می‌شوند.

به عبارتی واژه‌ی ایران را می‌توان مخرج مشترک جریان‌های سه‌گانه به حساب آورد. در نظام پیشین بر فرهنگ و تمدن باستان و تجدد تاکید می‌شد و اسلام مورد کم‌توجهی قرار می‌گرفت. در نظام کنونی بر اسلام با تفسیری خاص تاکید می‌شود و فرهنگ و تمدن باستان مورد غفلت قرار گرفته است و بعضا با تجدد غربی با ستیز برخورد می‌شود. این درحالی است که این سه لایه‌ی تمدنی و فرهنگی می‌توانند مقوم یکدیگر باشند و هر کدام از آنها مولفه‌ای از مولفه‌های قدرت به حساب می‌آیند.

اگر این سه لایه در راستای هم تعریف شوند، قدرت‌آفرین خواهند بود؛ اما اگر این لایه‌های سه‌گانه با هم در تقابل قرارگیرند، یکدیگر را فرسوده خواهند کرد و  کلیت کشور، وطن و میهن آسیب‌پذیر خواهد شد. کما اینکه هم نظام پیشین و هم نظام کنونی به دلیل بی‌توجهی به وجوهی از سه‌گانه‌های فرهنگی و تمدنی آسیب دیده‌اند و نتوانسته‌اند وحدت ملی به معنای واقعی را تحقق بخشند.

خبرنگار: با توضیحاتی که ارائه کردید این سوال پیش می‌آید که نسبت اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی چیست؟ آیا بین مرزهای عقیدتی و مرزهای سرزمینی تفاوت معناداری وجود دارد؟

دکتر اطاعت: بین اسلام بعنوان یک دین الهی که مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و احکام برای سعادت دنیوی و اخروی انسان است با اسلام‌گرایی به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی-اجتماعی تفاوت و تمایز وجود دارد. ایدئولوژی یعنی برداشت خاص از یک مکتب فکری (مانند مارکسیسم)، یک مکتب سیاسی (از جمله  فاشیسم و نازیسم) یا یک مکتب دینی و اعتقادی (مثلا اسلام) و تسری دادن این برداشت خاص به کل حیات اجتماعی است.

کما اینکه حکومت شوروی در روسیه یک حکومت ایدئولوژیک بود که از مارکسیسم برداشت شده بود. در حالی این تفسیر خاص از مارکسیسم با اجبار بر روسیه تحمیل شد که تفاسیر دیگری نیز از مارکسیسم وجود داشت و تجدیدنظرطلبانی چون برنشتاین از اساس با خشونت انقلابی مخالف بودند و اعتقاد داشتند مارکسیسم نه از راه انقلاب خشونت‌آمیز که از طریق مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز پارلمانی باید تحقق پیدا کند؛ اما در شوروی این استالین بود که مارکسیسم را تفسیر و بر جامعه تحمیل می‌کرد.

دین هم با ایدئولوژی متفاوت است. در دین، مجتهدان، مفسران و صاحب‌نظران می‌توانند تفسیرهای متفاوت و حتی متعارضی از متون دینی ارائه دهند، بدون اینکه این برداشت و تفسیر را با اجبار بر جامعه تسری داده و حاکم کنند. این تفسیرها در یک فرایند سیال می‌تواند مورد نقد و ارزیابی قرارگیرند و پذیرفته شده یا مردود اعلام گردند؛ کما اینکه هیچکس مجاز نیست نظر اجتهادی یک فقیه را بر دیگران تحمیل کند. در جایی که یک نظر با اجبار تحمیل شود، همانجا ایدئولوژی زاده می‌شود.

حال با این توضیح باید عرض کنم که مکتب اسلام به عنوان یک دین الهی با اسلام‌گرایی به عنوان یک ایدئولوژی متفاوت است، کما اینکه وطن دوستی، دفاع از مرزهای ملی با ملی‌گرایی و ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی فرق دارد. با این مقدمه باید عنوان کنیم که با رویکرد دینی از منظر فقهای شیعه و سنی علاوه بر مرزهای عقیدتی، مرزهای سرزمینی و جغرافیایی نیز دارای اصالت است و دفاع از آن واجب می باشد؛ اما با رویکردهای ایدئولوژیک و رادیکال مرزهای عقیدتی موضوعیت پیدا می‌کند.

ملی‌گرایی (Nationalism) نیز یک ایدئولوژی‌ است که با وطن‌دوستی متفاوت است. ملی گرایی، بویژه اگر افراطی باشد که تحت عنوان شوونیسم (Chauvinism) می شناسیم،  یک نوع ایدئولوژی‌ است که به برتری ملت یا هویت ملی خود نسبت به دیگران تأکید دارد و ملی‌گرایی اغلب با تأکید بر هویت ملی، استقلال سیاسی و گاهی اوقات برتری‌جویی فرهنگی یا قومی همراه است و می‌تواند به جدایی یا تقابل با دیگر ملت‌ها منجر شود.

بنابراین می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی هر دو رویکردی ایدئولوژیک هستند که معمولا با رادیکالیسم و افراط‌گرایی همراه می شوند. اما وطن‌دوستان ضمن علاقه و افتخار به میهن و کشور خود، به دیگر کشورها و ملت ها هم احترام می‌گذارند و علاقه به کشور خود یا دین خود لزوما به معنای نفی و تحقیر دیگری نیست.

خبرنگار: دیدگاه اسلام در مورد دفاع از مرزهای سرزمینی چیست؟ آیا از نظر اسلام مرزهای عقیدتی مهم است یا اینکه مرزهای جغرافیایی هم دارای اهمیت و اعتبار است؟

دکتر اطاعت: اسلام به حفظ دین و اجرای احکام الهی اولویت می‌دهد، اما سرزمین نیز به‌عنوان بستری برای اجرای این احکام و محلی برای آرامش و آسایش مسلمانان بسیار مهم است. مستند این موضوع نیز آیات قرآن و روایاتی است که وجود دارد. آیات جهاد و دفاع مبین این موضوع است. برای مثال در آیه ۳۹ سوره حج آمده است؛ «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا. وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» (به کسانی که مورد ستم قرار گرفته‌اند، اجازه‌ی جنگ داده شده است، و خداوند بر یاری آنها تواناست). لذا در دفاع نیازی به اذن معصوم نیز وجود ندارد.

خبرنگار: دیدگاه‌های فقهای شیعه و اهل سنت در مورد دفاع از مرزهای جغرافیایی چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارد؟

دکتر اطاعت: مستند فقهای اهل سنت و تشیع آیات قرآنی و سنت و سیره‌ی پیامبر است. قبل از آن باید توضیح دهم که در این مورد باید جنگ بین مسلمانان و غیر مسلمانان، جنگ بین مسلمانان با یکدیگر و تهاجم یکی بر دیگری را تفاوت و تمایز قائل شویم. اولا دفاع از خود در برابر تهاجم و تجاوز مشروع است، چه این تهاجم و تجاوز از ناحیه غیر مسلمانان باشد (همانگونه که در جنگ اسرائیل علیه ایران شاهد آن بودیم) و یا تهاجم عراق علیه ایران که هردو کشور مسلمان بودند.

در این دو مورد با اینکه یکی تجاوز غیرمسلمان بر کشور اسلامی بود و چه تهاجم و تجاوز عراق علیه ایران، هر دو مورد چون ایران مورد تهاجم واقع شده بود، اسلام دفاع از خود را جایز می‌شمارد. کما اینکه در سوره‌ی بقره، آیه ۱۹۰ چنین آمده است: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا.  إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» ( در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید و از حد تجاوز نکنید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد). در مورد تجاوز غیرمسلمانان به کشور اسلامی و دفاع  مسلمانان از خود، هیچ تفاوتی بین علمای شیعه و اهل سنت وجود ندارد. به عبارتی دفاع از سرزمین اسلامی در برابر تجاوز و اشغال، در اکثر مکاتب فقهی اسلامی (اعم از شیعه و سنی) واجب است. این حکم بر اساس اصول قرآنی، احادیث و اجماع فقها استوار است.

خبرنگار: ممکن است این آیات ناظر بر دفاع از مرزهای عقیدتی با غیر مسلمانان باشد و سرزمین اهمیت چندانی نداشته باشد؟

دکتر اطاعت: بله درست می فرمائید. مرزهای عقیدتی حتما مهم است. در قران هم جایی نداریم که آیه‌ای مستقیما دفاع از مرزهای سرزمینی یا جغرافیایی را تصریح کرده باشد؛ اما اولا همانگونه که اشاره کردم سرزمین و مرزهای جغرافیایی بخشی جدایی‌ناپذیر از موضوع دفاع است؛ چون بالاخره مسلمانان هم در قلمرو مشخصی ساکن هستند؛ ثانیا در سیره‌ی پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع)، دفاع از سرزمین‌های اسلامی در برابر تهاجم دشمنان حائز اهمیت بوده است.

حدیثی از پیامبر (ص) هم نقل شده که می‌فرماید: «مَنْ قُتِلَ دُونَ أَرْضِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ» (کسی که در راه دفاع از سرزمینش کشته شود شهید است). این حدیث در منابع اهل سنت (مانند سنن ابوداود) نقل شده و نشان‌دهنده‌ی ارزش والای دفاع از سرزمین است. پیامبر اکرم (ص) همچنین فرموده‌اند: «حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإیمان» (دوست داشتن وطن از ایمان است)، که نشان‌دهنده‌ی اهمیت سرزمین در فرهنگ اسلامی است. برخی سرزمین‌ها مانند مکه، مدینه و بیت‌المقدس به دلیل جایگاه مذهبی خاص، از اهمیت ویژه‌ تری برخوردارند و دفاع از این اماکن در برابر تهاجم دشمن اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند.

شهید مدرس نیز به عنوان یک فقیه شیعی در نطق استیضاح مستوفی الممالک در مجلس شورای ملی مطلب جالبی مطرح می‌کند وی می گوید: «اگر یک کسی از سر حد ایران بدون اجازه دولت ایران پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم، او را با تیر می‌زنیم و هیچ نمی‌بینیم که کلاه پوستی سرش است یا عمامه یا شاپو. بعد که گلوله خورد دست می‌کنم ببینم ختنه شده‌است یا نه. اگر ختنه شده‌است، بر او نماز می‌کنیم و او را دفن می‌نماییم واِلا که هیچ. پس هیچ فرق نمی‌کند. دیانت ما عین سیاست ما هست. سیاست ما عین دیانت ماست». این موضع صریح شهید مدرس که خود مجتهدی سنتی است گویای اهمیت مرزهای جغرافیایی در اسلام است.

خبرنگار: در مورد تهاجم غیر مسلمانان موضوع روش است؛ اما در مورد جنگ‌های مسلمانان علیه یکدیگر موضوع پیچیده می‌شود، در این مورد نظر فقها و علمای اسلامی چیست؟

دکتر اطاعت: از منظر همه‌ی فقهای اسلامی اعم از فرق مختلف اهل سنت و تشیع دفاع در برابر تهاجم خارجی چه غیرمسلمان باشد یا تجاوز از ناحیه مسلمانان باشد، واجب کفایی است. در مواردی اگر ضرورت ایجاب کند واجب کفایی به واجب عینی تبدیل میشود. حتی از دیدگاه فقه اهل سنت شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی چنانچه  تجاوز از طرف دشمن غیرمسلمان به یک کشور مسلمان صورت گرفته باشد، نمونه‌ی جنگ اخیر اسرائیل علیه ایران، بر اساس قرآن، سنت و اجماع، دفاع از ایران توسط کشورهای اسلامی واجب کفایی است.

این حکم در تمامی مکاتب فقهی اهل سنت پذیرفته شده است و به‌عنوان بخشی از جهاد دفاعی مطرح می‌شود. کما اینکه قرضاوی، به‌عنوان یک فقیه معاصر، در فتواهایش تأکید می‌کند که تجاوز به هر کشور اسلامی (مانند ایران) وظیفه دفاع را بر سایر کشورهای اسلامی واجب می‌کند. او معتقد است که اختلافات مذهبی (شیعه و سنی) نباید مانع وحدت در برابر دشمن مشترک شود.

اما در مورد تجاوز مسلمانان به یکدیگر، دیدگاه‌های مختلف فقهی ممکن است در جزئیات متفاوت باشند. برای مثال، برخی فقها تأکید بیشتری بر دفاع از سرزمین در برابر تجاوز دارند، در حالی که برخی دیگر اولویت را به حفظ وحدت امت اسلامی می‌دهند، حتی اگر به معنای فدا کردن بخشی از سرزمین باشد. برای مثال، قرضاوی، به‌عنوان یک فقیه معاصر سنی، تأکید می‌کند که جنگ بین کشورهای اسلامی به دلیل نقض وحدت امت، اصولاً نامشروع است.

او دفاع از سرزمین را تنها در صورتی جایز می‌داند که یکی از طرفین به‌طور آشکار به کشور یا ملت دیگرظلم کرده و به تجاوز و تهاجم مبادرت ورزد. در مواردی برخی از فقها مانند شیخ طوسی، آیت‌الله خویی و ابوحنیفه نقش حاکم شرعی یا فقها را در تصمیم‌گیری برای دفاع پررنگ‌تر می‌بینند، در حالی که برخی دیگر از فقها چون صاحب جواهر دفاع را در شرایط اضطراری وظیفه‌ای عمومی‌تر می‌دانند و نیازی به اذن فقیه نیست.

در فقه شیعه، بر اساس آیه ۹ سوره حجرات (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ)، اگر یک گروه اسلامی بر دیگری ظلم کند و از اطاعت خدا سر باز زند، مبارزه با گروه باغی تا بازگشت به عدالت واجب است. بنابر این در جنگ با غیرمسلمانان، دفاع از سرزمین معمولاً بدون قید و شرط واجب است، اما در درگیری بین دو کشور اسلامی، ملاحظات وحدت امت و پرهیز از تفرقه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

به همین دلیل، دفاع تنها زمانی مشروعیت کامل دارد که یکی از طرفین به‌عنوان ظالم یا باغی شناخته شود. نتیجه آنکه از نظر فقه اسلامی و به‌ویژه دیدگاه صاحب جواهر، اگر بین دو کشور اسلامی جنگی رخ دهد، ابتدا باید برای صلح و اصلاح تلاش شود. اما اگر یکی از طرفین به سرزمین کشور دیگر تجاوز کند و این تجاوز ظالمانه باشد، دفاع از سرزمین برای کشور مورد تهاجم واجب کفایی است و در شرایط اضطراری (مانند خطر نابودی جامعه اسلامی) به واجب عینی تبدیل می‌شود. با این حال، حفظ وحدت امت و پرهیز از خونریزی غیرضروری از اولویت‌های مهم است.

خبرنگار: آیا از نظر فقه اهل سنت در هر شرایطی کشورهای اسلامی موظف به دفاع از کشور اسلامی درگیر جنگ هستند؟ اگر کشور اسلامی خود مقصر یا آغازگر جنگ یا تحریک‌کننده به جنگ باشد چه؟ آیا بازهم کشورهای اسلامی مدافع کشور متجاوز و مقصر اسلامی خواهند بود؟

دکتر اطاعت: همه فقهای اهل سنت چه متقدمین و چه متاخرین در دفاع از کشور اسلامی ولو با هم اختلاف داشته باشند مثل ایران و عربستان تردیدی ندارند. تنها در مواردی که توانایی نظامی وجود نداشته باشد باید از طریق دیپلماسی، حمایت مالی یا تبلیغات از کشور اسلامی حمایت کنند. در هر صورت بی‌طرفی نسبت به تجاوز دشمن از نظر فقهای اهل سنت، مانند ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی، ابن تیمیه و قرضاوی، جایز نیست، مگر در شرایط استثنایی که مصلحت بزرگ‌تر امت اسلامی اقتضا کند. حتی در این صورت، حداقل حمایت سیاسی و محکومیت تجاوز واجب است.

اختلافات مذهبی یا سیاسی (مانند شیعه و سنی) مانع این وجوب نمی‌شود، زیرا وحدت امت در برابر دشمن خارجی اولویت دارد. به ویژه اگر کشور اسلامی از سایر کشورهای اسلامی درخواست کمک کند، حمایت دیگر کشورها از آن واجب می‌شود. چنانچه کشور اسلامی تحریک کننده‌ی دشمن باشد، معاهده‌ی بین‌المللی را نقض کرده باشد و یا کشور اسلامی خود آغازگر جنگ باشد، موضوع دفاع کشورهای اسلامی از نظر فقهی پیچیده می شود. در صورتی که کشور اسلامی بدون توجیه شرعی به سرزمین های غیرمسلمانان حمله کرده و این اقدام منجر به واکنش دفاعی دشمن شود، در این صورت دفاع از سرزمین اسلامی با شرایطی همچون مصلحت امت اسلامی همچنان می‌تواند واجب باشد.

برای مثال چنانچه جان مسلمانان در خطر باشد و یا اماکن مقدس مورد تهدید دشمن باشد، کماکان دفاع از کشور اسلامی واجب است. در غیر اینصورت، فقهای اهل سنت معتقدند اگر یک دولت اسلامی مرتکب ظلم شود، سایر مسلمین باید ابتدا تلاش کنند تا آن دولت اسلامی را به عدالت بازگردانند و سپس در برابر دشمن خارجی متحد شوند.

فقهای اهل سنت، مانند امام شافعی و قرضاوی، در چنین شرایطی بر تلاش برای صلح و میانجی‌گری تأکید می‌کنند تا آن کشور را به توقف اقدامات غیرمشروع و بازگشت به عدالت ترغیب کنند؛ اما در هر صورت بی‌طرفی جایز نیست. فقهای اهل سنت، مانند ابن تیمیه، معتقدند که دشمن غیرمسلمان حق ندارد به سرزمین اسلامی تجاوز کند، مگر در شرایط دفاعی مشروع. البته کشورهای اسلامی در تجاوز اسرائیل به ایران به حداقل کفایت کردند و به ابتکار مصر بیانیه‌ی ۲۱ کشور اسلامی حملات اسرائیل را محکوم کردند و آن را نقض قوانین بین‌المللی خواندند.

خبرنگار: اگر عده‌ای از مردم  نظام سیاسی حاکم را قبول نداشته باشند یا به عبارتی از نظر آنان نظام مستقر فاقد مشروعیت سیاسی باشد، از نظر فقهی وظیفه‌ی این مردم در چنین شرایطی چیست؟ آیا بازهم باید از نظام حاکم در برابر دشمن متجاوز دفاع کنند؟ یا در آن صورت تکلیفی برعهده‌ی آنان نیست؟

دکتر اطاعت: اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، در اسلام با توجه به شرایط و اقتضائات زمانی و مکانی برای هر موضوعی یک حکم جداگانه وجود دارد؛ اما از نظر فقها، دفاع از سرزمین اسلامی در برابر دشمن خارجی در هر شرایطی واجب است، چراکه دفاع صرفا به نظام حاکم محدود نمی‌شود؛ بلکه دفاع از مردم، اماکن، تاسیسات اقتصادی و رفاهی و سرزمین های اسلامی است که متعلق به کل جامعه اسلامی و ملت ساکن در آن سرزمین است. مصالح و منافع و مصلحت عمومی ایجاب می‌کند در صورت تهاجم نظامی اختلافات داخلی کنار گذاشته شود و مصالح ومنافع بالاتر و برترکه همانا دفع تجاوز دشمن است در اولویت قرار گیرد.

خبرنگار: به عنوان آخرین سوال می‌خواهم بپرسم که نسبت ملت و امت و جهان‌وطنی که در جریان‌های انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم چیست؟

دکتر اطاعت: به طور کلی در انقلاب‌ها به دلایلی که توضیح آن مفصل است، رادیکال‌ها گرایش به خارج از مرزها و صدور آنچه انقلاب می‌نامند دارند، کما اینکه در انقلاب اکتبر نیز تروتسکیست‌ها به انقلاب مداوم اعتقاد داشتند. تروتسکی معتقد بود اگر انقلاب در یک کشور محبوس شود همانند آبی است که در یک استخر می‌ماند و گندیده می‌شود، او معتقد بود با صدور ارزش‌های انقلابی به خارج از مرزهای ملی انقلاب تقویت و تثبیت خواهد شد. مضافا اینکه آنها حمایت از «پرولتاریای جهانی» را وظیفه انقلابی خود می‌دانستند.

البته در همان شوروی جریان دیگری به رهبری استالین وجود داشت که بر خلاف تروتسکی و نظریه‌ی انقلاب مداوم او، نظریه‌ی «گاهواره انقلاب» را مطرح می‌کرد و معتقد بود که انقلاب باید در کشور مادر یعنی شوروی تقویت و تثبیت شود. در رقابت این دو نظریه، نهایتا بعد از مرگ لنین در ۱۹۲۴، نظریه‌ی کشور-گاهواره‌ی انقلاب استالین فائق آمد و تلاش شد ابتدا انقلاب بلشویکی در در درون مرزهای روسیه تقویت و تثبیت شود؛ البته در دوران استالین علاوه بر کمک‌های اقتصادی و تبلیغاتی به اتحادیه‌های کارگری، با پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم، عملا انقلاب شوروی به کشورهای بلوک شرق در اروپای شرقی راه یافت و حزب کمونیست بخش‌های مهمی از جغرافیای جهان را در اختیار گرفت و شوروی نقش «برادر بزرگ» را برای دیگر کشورهای وابسته ایفا می‌کرد.

در انقلاب فرانسه نیز  در نوامبر ۱۷۹۲،  کنوانسیون ملی فرمانی صادر کرد که فرانسه  به تمام ملت‌هایی که می‌خواهند آزادی خود را بازپس گیرند کمک خواهد کرد. این فرمان مستقیماً ایده «صدور انقلاب» را رسمی کرد و اعلام کرد که فرانسه به عنوان «خواهر بزرگ» عمل می کند.

تنها تفاوت در این بود که در فرانسه ایده‌ی صدور انقلاب با تهاجم نظامی به دیگر کشورها بویژه در دوران ناپلئون عملیاتی شد و مرزهای ملی نادیده گرفته شد؛ ناپلئون با نادیده گرفتن واقعیات ژئوپولیتیک نهایتا از روسیه شکست خورد و باعث سقوط ناپلئون گردید. شوروی هم با گسترش انقلاب در بیرون و تحمیل هزینه‌های سنگین بر کشور از داخل فروپاشید. در ایران هم این موضوع در قالب حمایت و دفاع از مستضعفان جهان در برابر مستکبران در هر نقطه از جهان، اتحاد ملل اسلامی، وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان در اصول ۱۱، ۵۲ و ۵۴ قانون اساسی نهادینه شده است. بنابراین، ایده‌های امت گرایی و مداخلات خارجی بیشتر متاثر از ایدئولوژی و رادیکالیسم سیاسی برآمده از انقلاب‌هاست تا متاثر از آموزه های دینی و اعتقادی.

خبرنگار: استفاده کردیم استاد. بحث سنگینی بود و از اینکه به خوبی موضوع را حلاجی فرمودید متشکرم. امیدوارم که افراد خبره و اهل فن در امور سیاست با پرداختن به چنین موضوعاتی جامعه را در فهم مفاهیم مشابه یاری بکنند.

دکتر اطاعت: من هم سپاسگزارم و از این که بتوانم ادای دین بکنم و مورد پسند آید مضایقه‌ای نیست. خداوند به همراهتان.

خبرهای مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا