
هنگامه نبرد مغزها/
در هستههای اصلی تصمیمگیر، حضور صرفا افرادی از طبقه نظامی و طبقه روحانیت کفایت نمیکند/
حسن جعفریانی( عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)
جنگ وارد روزهای سرنوشتسازی شده است. نمیتوان انکار کرد آنچه سربازان میهن در زمین عملیات نظامی انجام دادهاند بینظیر بوده و باعث شده است بسیاری از متخصصان حوزه نظامی انگشت حیرت به دهان بگیرند. این جنگ اما مانند همه جنگ ها پیچیدگی های بسیار دیگری نیز دارد.
در تاریخ مثالهای زیادی وجود دارد از مردان رشید و مبارزان غیوری که جنگ را واگذار کردهاند نه بدلیل اینکه شهامت و شجاعت جنگیدن نداشتند بلکه بدان سبب که تدبیر اموری فراتر را نادیده گرفتند و صحنههای بزرگتر و پس زمینههای بعضا مهمتر را غیر مهم تلقی کرده اند. در روزگار سیاه حمله مغول، جلال الدین از فرزندان محمد شاه در زمره یکی از این سرداران بوده است. او هم عصر هلاکوخان مغول و به گواه تاریخ بسیار ورزیده و شجاع بود. جلاالدین اگر تک بعدی نبود، هرگز مغولها نمیتوانستند این اندازه در شمال ایران به پیش بروند و حتی به روسیه رسیده و از رود ولگا عبور کنند…. جلال الدین موفقیت های نظامی بدست آورد اما نهایتا شکست خورد و بدست یک راهزن از غرب ایران کشته شد.
روزی که جلال الدین با اسبی چابک به رود سند زد و جان خود را نجات داد، رشادت نظامی زیادی نشان داده بود او اما تدبیر لازم را نداشت. پس از این شکست یکسال فرصت داشت که مغولها را که اکنون دور از سرزمینهای خود بودند، به عقب براند اما او پس از جمعآوری نیروی جدید، در اشتباهی فاجعه بار به سمت خلیفه عرب حمله برد.. این مورد و موارد دیگر که ناشی از نبود تدبیر کافی مینمود، باعث شکست او و هجوم بیشتر مغولها شد، او در واقع فاقد مهارتی بود که امروزه در دنیای علم تحت عنوان تفکر استراتژیک تئوریزه شده است.
تفکر استراتژیک ترکیبی منحصر به فرد از ویژگیهای فکری است که در نظامیان به دلیل اولویت داشتن تبعیت و فرمانبرداری و در میان طبقه روحانیت بدلیل اینکه تفکر انتقادی مورد استقبال نیست کمتر یافت میشود، اینجاست که لازم است به نقصان احتمالی تفکر استراتژیک توجه کرد. در جنگ رمضان به نظر میرسد به روزهایی رسیدهایم که این مهارت به شکل فزایندهای نیاز است وارد صحنه شود. نوبت به جنگ مغزها رسیده و یا در آینده نزدیک خواهد رسید.
نیروهای مسلح آمریکا یعنی همان کسی که اکنون روبروی ماست، در دهه نود میلادی مفهوم تفکر استراتژیک را معرفی کرد و از آن بهرهها برده است. این تفکر مهارت شناختی و نوعی شیوه اندیشه است. در ادبیات مدیریت استراتژیک، انچه تفاوت استراتژیستها و غیرآنان را تعیین میکند همین مفهوم است. برابر با این تئوری ما در جنگ رمضان وارد مراحلی شدهایم که نیاز است افرادی با ویژگیهای تفکر استراتژیک وارد صحنه شوند. این ویژگی ها عبارتند از:
۱. فرا شناخت (متا کاگنیشن): این ویژگی در افرادی یافت می شود که توانایی کنترل سبک فکر و اندیشه خود را داشته باشند. فراشناخت یعنی فرد شیوه و الگوی فکر کردن خود را میشناسد و میتواند آنرا کنترل کند و روند فکری خود را تغییر دهد، فراشناخت یعنی تفکر در مورد شیوه فکر خود. شناخت آن و هدایت آن. این ویژگی کمک میکند ذهن درگیر تلههای فکری نشود مثلا در زمانی که همه فریاد پیروزی سر میدهند این ویژگی مراقب است مبادا در لحظه پایانی ورق برگردد. این افراد دچار گروه اندیشی نمیشوند و در خطای تمجیدها و تعاریف یکسویه حقیقت را گم نمیکنند.
۲. دو مغزی: افراد عادی جامعه عموما از یک نیمکره مغز خود استفاده میکنند. مغز چپ مرکز تفکر محاسباتی و هوش ریاضی است اما نیمکره راست مغز مرکز تفکر تحلیلی است. مرسوم است که افرادی که علوم انسانی میخوانند بیشتر از مغز راست و افراد فنی از نیکمره چپ مغز بیشتر استفاده میکنند استراتژیستها اما افرادی هستند که از هر دو نیمکره استفاده میکنند.مغز چپ و مغز راست همزمان در آنها کار کند.
۳. باز بودن در تجریه: استراتژیستها افرادی نیستند که تجربه محدود دارند. آنها زمینه ها و تجربه های متعددی دارند. مثلا افرادی که صرفا کارمند دولت نمی توانند استراتژیست باشند. استراتژیستها با طبقات گوناگون زیستهاند، در جاهای مختلف کار کرده اند، شکستها و پیروزیهای متعددی بدست آوردهاند و نسبت به تجارب جدید محتاط نیستند از هر تجربه جدیدی استقبال میکنند. سر برانسون مدیر شرکت معروف ویرجین بارها مرگ را به چشم دیده است دلیل آن علاقه وی به تجارب جدید بوده است. او اکنون صاحب بیش از دهها برند در انگلستان است و نیز مالک اولین شرکتی که گردشگری فضایی را زودتر از جف بزوس بنیان نهاد.
۴. نگاه هلیکوپتری: این ویژگی به استراتژیستها اجازه میدهد آنها فراتر از مساله را ببینند. نگاهی از بالا به صحنه و نگاهی همه جانبه دارند. توانایی شکستن یک سیستم به اجزای مختلف را دارند و جز به کل و کل به جز را می توانند دقیق ببینند.
۵. اندیشه خلاق و اندیشه جانبی: تفکر خلاق ریشه در اندیشه انتقادی دارد استراتژیستها و افرادی با مهارت تفکر استراتژیک میتوانند راه حلهای خلاقانه بیابند. تفکر جانبی اجازه میدهد برای مثال پاسخ مسائل نظامی را در زمینههای غیر نظامی جستجو کنند.
با توجه به انچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت پس از کسب موفقیتهای نظامی نیازمند استراتژیستها و اتخاذ راهبردهایی هستیم که بتواند فراتر از زمینههای نظامی را نیز ببینند.
پیشنهاد نویسنده این است در هستههای اصلی تصمیمگیر حضور صرفا افرادی از طبقه نظامی و طبقه روحانیت کفایت نمیکند، مخالفخوانها در این مرحله به شدت به کار میآیند. ما پس از کسب موفقیت در جبهه عملیات نیازمند توجه به ابعاد دیگری هستیم. با عنایت به آنچه در پشت جبهه دیده میشود، افق گشایی و ترسیم تصویری نوید بخش از رهبری سوم به امید ترمیم شکافهای گذشته و عدم تکرار حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ ضرورت دارد. بدون افق و چشم انداز نوید بخش اتحاد مقدس شکل نخواهد گرفت.
پشت جبهه دست کمی از خط مقدم ندارد. دشمن فریبکار است و هزار حیله در دست دارد. برای خنثی کردن آنها رو به سوی افرادی با مهارت تفکر استراتژیک کنیم همانگونه که در بالا ذکر شد به دلایل متعدد علمی که در حوصله این مقاله نیست، در طبقه نظامیان و روحانیت این ویژگی کمتر یافت میشود در حالی که این دو گروه بیشتری نقشها را در تصمیمات راهبردی دارند و لذا ضرورت دارد افرادی با پس زمینههای متعدد و تجارب گوناگون در گروهها و کمیتههای تصمیمگیر حضور داشته باشند.
با امید و آرزوی پیروزی ایران و ایرانیان.



