تحلیلسیاسی

خسته از سیاست‌های داخل، نگران از تهدیدات خارج؛ چه باید کرد؟

خسته از سیاست‌های داخل، نگران از تهدیدات خارج؛ چه باید کرد؟

مسیر نجات، همزمان «نه به تداوم سیاست‌های پیشین» و «نه به خشونت و مداخله بیگانه» است/

فرهاد درویشی (استاد بازنشسته علوم سیاسی)

اجرایی شدن تصمیم سه کشور اروپایی در استفاده از مکانیزم ماشه، موجب تشدید نگرانی های عمومی نسبت به آینده کشور شده است. هم اکنون، جامعۀ ایران در وضعیت پیچیده‌ای قرار گرفته است؛ وضعیتی که می‌توان آن را «دوگانه نامیدی و ترس» نامید.

از یک‌سو مردم از تجدیدنظر حاکمیت در سیاست‌های پرهزینه‌ای که زندگی روزمره شان را دشوار ساخته، ناامیدند: فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و تنش‌های خارجی چشم‌اندازی را از بهبود اوضاع به تصویر نمی‌کشد. از سوی دیگر، همین مردم نگران‌اند که پیگیری هر اعتراض یا مطالبه‌ای، ممکن است دستاویزی برای دخالت و تجاوز مجدد قدرت‌های خارجی فراهم‌ سازد؛ قدرت‌هایی که دغدغۀ اصلی‌شان نه آزادی مردم ایران، بلکه تأمین منافع خودشان است.

در نتیجه جامعه در برزخی میان دو نگرانی گرفتار شده است: نگرانی از پیامد سکوت نسبت به ادامۀ خطاهای داخلی حاکمیت و نگرانی از افتادن در دام سوءاستفاده بیرونی.

این بن‌بست، به تدریج روحیه‌ای منفعل بر جامعه تحمیل کرده است. بسیاری سکوت و کناره‌گیری از کنش سیاسی را ترجیح می‌دهند و باورشان این است که اعتراضشان هیچ نتیجه‌ای ندارد. اما تجربه نشان داده است که انفعال، نه مانع از بروز تداوم خطاهای حاکمیت می‌شود و نه جلوی دخالت بیگانه را می‌گیرد؛ بلکه برعکس، میدان را برای تداوم تصمیم‌گیری‌های پرهزینه در داخل و روایت‌سازی ها و احتمالآ دخالت قدرت‌های خارجی، بازتر می‌کند.

*بن‌بست تداوم سیاست‌های گذشته*

اصرار بر سیاست‌های تقابلی در سطح نظام بین‌الملل و خصوصآ تنش‌های منطقه‌ای و تقابل با اسرائیل، بیشترین هزینه را بر دوش مردم عادی گذاشته است. تجربه‌هایی همچون “جنگ ۱۲ روزه” و اخیرا “آغاز فرآیند مکانیزم ماشه”، آشکار کرد که دستاوردهای سیاسی چنین درگیری‌هایی، بسیار ناچیزتر از هزینه‌هایی است که بر جامعه تحمیل می‌شود: تحریم‌های شدیدتر، فشار اقتصادی مضاعف بر اقشار کم‌درآمد و از دست رفتن جان انسان‌ها. کسانی که بر ادامۀ این سیاست‌ها پافشاری می‌کنند، باید پاسخ دهند که تداوم سیاستی که نه رفاه می‌آورد و نه رضایت عمومی، چه معنایی دارد؟ بی‌توجهی به انتقادات و توصیه‌های افراد و جریانات سیاسی، منجر به نوعی بی‌حسی و نومیدی در میان بخش قابل توجهی از اقشار مختلف جامعه شده است.

*خطر اتکا به بیگانه*
در عین حال، نباید دچار توهم شد که قدرت‌های خارجی برای رفاه و آزادی ایرانیان هزینه خواهند کرد. تاریخ معاصر ایران پر است از نمونه‌هایی که نشان می‌دهد مداخله بیگانه، هرچند با شعار حمایت از مردم آغاز شود، سرانجام به تحمیل منافع همان قدرت‌ها منتهی خواهدشد. امید بستن به دخالت بیرونی نه‌تنها خطاست، بلکه مشروعیت اعتراضات داخلی را نیز خدشه‌دار می‌کند و بهانه‌ای به دست مدافعان وضع موجود می‌دهد تا هر صدای منتقدی را به «دشمن» نسبت دهند.

*چه باید کرد*
با وجود دشواری راه به نظر می رسد که رویکرد سومی وجود دارد: راهی که نه در انفعال و سکوت فرو می‌غلتد و نه به خشونت و دخالت خارجی تکیه می‌کند. این رویکرد بر «کنشگری مدنی، ملی و غیرخشونت‌آمیز» استوار است و می‌تواند بر اصولی روشن تکیه داشته باشد که برخی از آنها عبارتند از:

۱. ملی بودن: حرکت‌ها باید از دل جامعه برخیزند و بر استقلال و تمامیت ارضی ایران تأکید کنند.

۲. مدنی بودن: ابزارها باید قانونی و مسالمت‌آمیز باشند؛ از فعالیت صنفی و فرهنگی گرفته تا بیانیه و تجمع نمادین.

۳. پرسشگری و مطالبه‌ شفافیت: پرسشگری دربارۀ دلایل، هزینه‌ها و دستاوردهای سیاست‌های داخلی و خارجی حق مردم است و نه نشانه ضعف آنان.

۴. ائتلاف اجتماعی: گروه‌های مختلف—از اتحادیه‌های کارگری و انجمن‌های صنفی تا زنان، دانشجویان و هنرمندان—می‌توانند با حرکت‌های کوچک اما هماهنگ، پیام روشنی بدهند که جامعه حاضر به پذیرش هرگونه هزینه‌ای برای سیاست‌های نادرست داخلی و طمع ورزی قدرت‌های های خارجی نیست.

این رویکرد با تأکید بر «پرهیز از نومیدی و لزوم اصلاح از درون» از یک سو، امکان مصادره صدای مردم توسط قدرت‌های خارجی را کاهش می‌دهد و از سوی دیگر حاکمیت را ناگزیر می‌سازد تا هزینه بیشتری را برای نادیده گرفتن مطالبات اجتماعی مردم بپردازد. حتی کنش‌های کوچک می‌تواند امید و احساس عاملیت را به جامعه بازگرداند.

*مسئولیت نخبگان، احزاب و رسانه‌ها*

نخبگان فکری، احزاب سیاسی، روزنامه‌نگاران و همه نهادهای مدنی میهن دوست و تحول خواه، وظیفه دارند این رویکرد امیدمحور و ملی را برای عموم تبیین و قابل فهم سازند. نقد حکومت ضروری است، اما همزمان باید مرز استقلال ملی پاس داشته شود. آنان‌ باید نشان دهند که مطالبه شفافیت، رفاه و صلح، نه همصدایی با دشمن، بلکه دفاع از منافع ملی ایران است.

در پایان تأکید می شود که ایران کنونی، بیش از هر زمان دیگری، به عقلانیت سیاسی نیاز دارد. تجربه نشان داده است که جنگ و شعارهای تند، بن‌بست می‌آفرینند و دخالت خارجی تنها زنجیرهای تازه‌ای بر پای مردم می‌افکند. مسیر نجات، همزمان «نه به تداوم سیاست‌های پیشین» و «نه به خشونت و مداخله بیگانه» است. آینده‌ای امن و باثبات برای ایران عزیز، تنها از مسیر اصلاحات مدنی و درون‌زا شکل خواهد گرفت؛ با صدای مردم و به دست خود آنان. به امید شنیده شدن هر چه زودتر این صدا توسط حاکمیت.

انتهای پیام/

خبرهای مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا