
مقاومت یا لجاجت؟
تاملی بر مقاومت دُن کیشوتوار/
توهم، مقاومت را به لجاجت تبدیل میکند/
در لجاجت، آینده آخرالزمانی میشود و بنابراین اگر در مصاف با دشمن همه چیز هم از دست برود باکی نیست/
دکتر محمدجواد صافیان (استاد فلسفه دانشگاه اصفهان)
مقاومت، پایداری در مقابل قدرت سلطه است بر اساس شناخت مؤلفههای قدرت و آگاهی از وضعیت و امکانهای خویش و تلاش برای رفع ضعفهای احتمالی و تقویت توان خویش جهت رسیدن به توازن و تعادل برای ادامه بقا در میانه قدرتهای سلطهجو و احیاناً ویرانگر.. هدف نهایی مقاومت، همزیستی در جهانی پر از تهدید و نیل به زیست عزتمند و شرافتمندانه است.
در مقابل لجاجت، اصرار بر مواضع قبلی بدون در نظر گرفتن معادلات قدرت و بدون شناخت و یا لحاظ قدرت طرف مقابل و بدون آگاهی به توانمندیهای خود و یا لحاظ توانمندیها و ضعفهاست. لجاجت، امری است که هرگاه در سیاست نفوذ کند و بر نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری اثر گذارد، دیر یا زود به فاجعه ختم خواهد شد و تباهی به بار خواهد آورد.
اگر در مقاومت اصل راهنما عقلانیت است، لجاجت بر زمینه توهم شکل میگیرد. عقلانیت توجه به شرایط و امکانهاست اما شرایط و امکانهایی که بستر تصمیم گیریهای سیاسی چه بسا حیاتی است، گاهی چندان روشن و شفاف نیست و ممکن است مورد مناقشه صاحبنظران و حتی آحاد جامعه باشد.
هم ارزیابی از توان داخلی و هم ارزیابی از توان، قدرت و امکانات دشمن یا رقیب خارجی ممکن است نزد صاحبنظران و متخصصان بسیار متفاوت باشد، در این صورت چه باید کرد؟ راه مقاومت مبتنی بر عقلانیت با مسیر لجاجت بر پایه توهم دقیقاً همین جا از یکدیگر جدا میشود.. توهم لزوماً به معنای خواب و خیال و یا رویا دیدن نیست، توهم، ادراک معنا به نحو جزئی است. آنکه متوهم است از شرایط درکی دارد ولی درک او جزئی یعنی یکجانبه، تقلیلگرایانه و چه بسا آرزومندانه است و لذا پیوندش با واقعیت اندک و حتی گاهی کاملاً گسسته است.
توهم اساس لجاجت
در ارزیابی متوهمانه از شرایط و امکانها، گاهی صرفاً به یک مزیت توجه میشود و آن مزیت چنان بزرگ پنداشته میشود که در پرتو آن نه سایر مزیتها در نظر میآید و نه به ویژه ضعفها مورد توجه قرار میگیرند. از سوی دیگر توهم همیشه بر زمینه برخی پیش فرضها و پیش داوریها شکل میگیرد.
بسیاری از این پیشداوریها از ایدئولوژیها ناشی میشود. یک نمونه آن را میتوان در شعار “ما میتوانیم” دید. این شعار البته در برابر دیدگاه کسانی که دیده بر همه تواناییهای داخلی میبندند و تنها چشم بر پشتوانه و کمک خارجی دارند (که در عرصه سیاست و اقتصاد ما از دوره قاجار و پهلوی به این سو نمونههای بسیار دارد) شعاری مطلوب و پسندیده و حتی لازم است.. اما اهل توهم آن را بدون هیچ قید و شرطی و در همه زمینهها و به طور مطلق به کار میبرند که در این صورت به شعاری تهی و پوچ تبدیل میشود و لذا کارکردی مخالف مییابد و کشور را به سوی ضعف و ناتوانی بیشتر پیش میبرد.
وجهی از توهم ایدئولوژیک خود “برگزیده پنداری” است.. صاحبان چنین توهمی میاندیشند که از سوی خداوند برای انجام ماموریتی خاص برگزیده شدهاند و عنایت خاص خداوند در هر صورت شامل حال آنان است و بنابراین باید بر مواضع خود تا سرحد نابودی خویش پافشاری کنند.. در صورتی که در پس چنین ادعایی نوعی خود برتر بینی و تکبر نهفته است. زیرا خداوند با هیچ قومی و یا گروهی عهد ابدی نبسته است.
در مقابل، آنکه مومن حقیقی به مبدایی متعال و مقدس است، بیش از هر چیز نگران آن است که مبادا راه را اشتباه گرفته باشد و دچار توهم و خودبینی و تکبر شده باشد و لذا همواره چو بید بر سر ایمان خویش میلرزد و به همین جهت دائماً به تأمل بر گفتار و کردار و اندیشه خویش و راهی که برگزیده است میپردازد و کمال احتیاط را در همه جوانب به عمل میآورد و به عبارت دیگر با خردمندی و عقلانیت عمل میکند.
توهم، مقاومت را به لجاجت تبدیل میکند؛ عقلانیت اساس مقاومت،
مقاومت واقعی اما بر خردمندی و عقلانیت استوار است. مقاومت اگر بر خردمندی استوار است و خردمندی و عقلانیت اگر شرایط و امکانهای واقعی را دیدن و درک کردن است و از سوی دیگر اگر در تشخیص شرایط و امکانها و فرصتها و تهدیدها هماره اجماع وجود ندارد و بلکه حتی بین صاحبنظران در این خصوص اختلاف نظر هست، اقتضای عقلانیت، روی آوردن به دیالوگ و گفتگو جهت نیل به تفاهم حداکثری و اجماع در خصوص راههای ممکن جهت تقویت قدرت مقاومت و نهایتاً اتخاذ تصمیم است.
در این صورت تصمیم حاصل مشارکت حداکثری متخصصان، کارشناسان، نخبگان و به تبع آن عموم آحاد جامعه در سطوح گوناگون است و مسئولیت عواقب آن نیز بر عهده همگان خواهد بود. مسلم است تصمیمی که حاصل مشورت و نظر همه صاحبنظران باشد از ضریب خطای بسیار کمتری برخوردار خواهد بود تا تصمیمی که پشتوانه صرفاً فردی یا گروهی خاص داشته باشد. امروزه به نظر میرسد نزد بسیاری از موثران در نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری ما از امر سیاسی و تفاوت آن با امر ایدئولوژیک، آگاهی درستی وجود ندارد.
مقاومت در برابر عوامل تهدید و نفی، امری سیاسی است و همانند هر امر سیاسی دیگر کاملاً نتیجهمحور و هدفمند است به این معنا که مقاومت باید مبتنی بر محاسبه دقیق نیروها باشد. مقاومت میکنیم تا پایدار باشیم و بمانیم و نیل به این هدف وابسته به آن است که بدانیم در مقابل چه نیرویی و با چه نیرویی باید مقاومت کنیم؟ اگر برآورد درستی از این دو نیرو (نیروی خود و نیروی طرف مقابل) نداشته باشیم، چه بسا مقاومت به شکست بیانجامد.
بنابراین عقلانیت حکم میکند که برای مقاومت شناخت درستی از امکانها و قدرت خویش و طرف مقابل داشته باشیم و اگر در خود نقاطی از ضعف و سستی و فتور مییابیم بر آن سرپوش نگذاریم و آن را تدارک کنیم.. در لجاجت اما به توان خویش نمیاندیشیم، نقاط ضعف خود را میپوشانیم و میاندیشیم که با شعار و تبلیغات میتوان نقاط ضعف را از بین برد.
در ساحت لجاجت تبلیغ و تهیج و رجز و غلو حاکم است و چه بسا ادعاهای ناممکن و نامعقول جای کنش مطلوب و معقول را میگیرد.
در لجاجت، آینده آخرالزمانی میشود و بنابراین اگر در مصاف با دشمن همه چیز هم از دست برود باکی نیست. لجاجت، تهور را با شجاعت خلط میکند. تهور از توهم برمیخیزد و شجاعت از تعقل و عقلانیت. لجاجت، مقاومت و مبارزه دن کیشوت وار است.
دُن کیشوت بیخبر از تحولات جهان، هنوز در گذشته سیر میکند. نمیداند که جهان عوض شده است. با چیزی میجنگد که از حقیقتش بیخبر است، آسیاباد را غول بیابان میپندارد. دُن کیشوت در پی آرمانهای غیر قابل تحقق است. شکست هم که میخورد گوشش بدهکار نصیحت مشفقانه همراه واقعبین خویش نیست.
البته آنکه اهل توهم است و لجاجت میورزد خود را اهل توهم و لجاجت نمیداند بلکه شاید خود را از همه عاقلتر و داناتر نیز بپندارد.. لذا چارهای نیست جز گشودن راه دشوار گفتگو و دیالوگ با او زیرا تنها از این طریق است که میتوان به اجماعی وسیعتر نزدیک شد و به تصمیمهای عقلانیتر رسید.
انتهای پیام/



