
♦فاصله بین ما و حکومت علوی بیش از آن چیزی است که بشود گفت/
♦روز پدر در کنار شمع محفل و پیشکسوت انجمن/
♦در زمانی که در محل جدید دانشگاه علامه مستقر شده بودیم، یک بار جناب آقای خاتمی، رییس جمهور وقت، برای بازدید آمدند و درخت سروی هم در آنجا کاشتند. بعد که آقای احمدی نژاد رییسجمهور شدند اول آن درخت را کندند که این هم از عجایب روزگار بود/
♦داستان تأسیس دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم قضایی، پژوهشکده امام خمینی و توسعه دانشگاه علامه طباطبایی از زبان دکتر حبیبی/
مصاحبه پایگاه اینترنتی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها با آقای دکتر نجفقلی حبیبی
دکتر نجفقلی حبیبی تحصیلکرده فلسفه و دانشیار بازنشسته دانشگاه تهران است و دارای کولهباری پربار از تلاش، راهاندازی، اداره و مدیریت مراکزی مهم در کشور. ریاست دانشگاههای بزرگی همچون تربیت مدرس، الزهرا و علامه طباطبایی و نیز نمایندگی مجلس شورای اسلامی تنها بخشی از کارنامه اجرایی ایشان است. یک فعال سیاسی اصلاحطلب محسوب میشود و سالها دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها بوده است.
دکتر حبیبی آدم درستکاری است که انگار نه انگار متعلق به این دوران است. به شوخی میگویم: «شما ما را به یاد اساتید دانشگاه در صدر اسلام میاندازید»! مودب، باوقار، با انصاف، عمیق، شجاع و صادق است و هر صفت خوبی که میتوان برای یک استاد طراز مکتب گذاشت به او میچسبد. از مسنترهای انجمن است و به همین خاطر تصمیم گرفتیم در روز پدر به خدمت ایشان برسیم و گفتگویی مبسوط ولی صمیمانه با هم داشته باشیم.
خبرنگار: استاد! ما مصاحبههای ادواری برگزار میکنیم؛ با چهرههایی که به زعم ما منزه ماندهاند. شما یکی از پاکان جمع ما انجمنیها هستید. به وجودتان افتخار میکنیم… عمدا در این موقعیت شما را برای مصاحبه انتخاب کردیم: در آستانهی روز پدر هستیم و شما هم پدر انجمن هستید. تشکل ما یادگار اساتیدی است که شما در بینشان مناسبترین فرد برای پدر نامیده شدن هستید. چه نظری در این مورد دارید؟ این ایده اول به ذهن چه کسی آمد و نخستین همکاران و همراهان شما چه کسانی بودند؟
دکتر حبیبی: بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از محبت و حسن ظن جنابعالی نسبت به اینجانب، و همچنین تبریک به مناسبت میلاد حضرت علیبن ابیطالب (ع). تا آنجا که یادم هست خدمت شما نظرم را عرض میکنم. تا جایى که به خاطر دارم بعد از این که اولین مراسم جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد، به همراه تعدادی از همان فارغالتحصیلان دور هم جمع شدیم و در واقع برای اینکه آن جمع مبارک که خیلی به هم نزدیک بودیم از هم نپاشد تصمیم گرفتیم که یک انجمنی درست کنیم که این وسیله ارتباطی بین ما باشد؛ لااقل در فرصتهای مقتضی دور هم جمع شویم و بر اساس اهدافی که انجمن در دانشگاه تربیت مدرس یا به اصطلاح آن روز مدرسه تربیت مدرس بر آن شکل گرفته بود، بتوانیم آن اهداف را همواره پیگیری کنیم و محقق بسازیم.
اینگونه شد که «انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها» در بین اولین فارغالتحصیلان دانشگاه تربیت مدرس در همان مراسم جشن فارغالتحصیلی اولین گروه شکل گرفت. بهتدریج اساسنامهای برایش نوشته شد و مجوزهای قانونی آن از مراجع ذیصلاح اخذ شد و مکانی هم برایش تهیه کردیم. بعد هم دیگر به عنوان یک نهاد فرهنگی بسیار موثر و قدرتمند و الحمدلله با حفظ همان معیارها سالها ادامه پیدا کرد. در حالیکه برخی از تشکلهای مشابه انجمن اسلامی مدرسین که در همان زمان یا پیش از تشکیل انجمن شکل گرفته بودند از میان رفتند یا فعالیتشان کمرنگ شد.
در این میان البته شاید همه اسامی را به یاد نداشته باشم ولی آقایان حاضری، حسینی، موسوی، افتخاری و اعتمادی و عزیزان دیگری در همان شروع شکلگیری انجمن فعالیت داشتند (که آن زمان هنوز دکترا نداشتند)، برخی از گروه جدا شدند و بعضی تا همین امروز همچنان در انجمن فعال هستند. در همین جا لازم است از شوراهای مرکزی و دبیرکلهای ادوار مختلف انجمن آقایان دکتر علیمحمد حاضری، دکتر محسن رهامی و دکتر محمود صادقی و همه کسانی که انجمن را در مرکز و شهرستانها تا به حال سرپا نگه داشتهاند تشکر کنم.
خبرنگار: شما به جز انجمن اسلامی مدرسین، بانی خدمات دیگری هم بودهاید از جمله اولین رئیس و بنیانگزار دانشگاه تربیت مدرس که امروز از مفاخر نظام آموزش عالی کشور است. اگر خودتان در این مورد و سایر کارهایی که نقش راهانداز و پدرانه داشتهاید بفرمایید ممنون میشویم. خواهش میکنم تعارف را کنار بگذارید و به مواردی که نقش اساسی در راه اندازیشان داشتید اشاره فرمایید.
دکتر حبیبی:
اول) دانشکده علوم قضایی: همانطور که حضرتعالی اشاره فرمودید بله من علاوه بر انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها، دانشکده علوم قضایی وابسته به قوه قضاییه را تأسیس کردم که اکنون توسعه یافته و به عنوان دانشگاه علوم قضایی فعالیت میکند. ماجرای تشکیل آن هم این طور بود که بعد از شهادت مرحوم دکتر بهشتی که رییس قوه قضاییه بودند، مرحوم آیتالله موسوی اردبیلی رییس قوه قضاییه شدند و یک روز خواستند که من بروم خدمتشان.
در این جلسه ایشان مطرح فرمودند که قانون تأسیس دانشکده علوم قضایی قبل از انقلاب تصویب شده است، ولی آنها نرسیدهاند راه بیندازند. بعد از انقلاب هم شهید بهشتی به دلیل گرفتاریهای مختلف انقلاب و این مسائل فرصت پیدا نکردند و این کار صورت نگرفت. حالا مرحوم آیتالله موسوی اردبیلی میخواستند این دانشکده را راه بیندازند و از من خواستند که مسئولیت این کار را به عهده بگیرم. من هر چه اصرارکردم که من وارد نیستم و صلاحیت این کار را ندارم ایشان نپذیرفتند و دستور این کار صادر شد و من هم طبق آن پذیرفتم و نوشتن اساسنامه را شروع کردیم.
در موقع نوشتن اساسنامه که دو سه ماهی هم طول کشید، از طرف قوه قضائیه حضرت آیتالله جوادی آملی که آن وقت عضو شورای عالی قضایی بودند، تشریف میآوردند و از طرف وزارت علوم هم شخص وزیر علوم و یک شورای سه نفره با همین ترکیب که عرض کردم تشکیل شد.

در دفتری که آیتالله جوادی آملی آن موقع در تهران به خاطر همین مسئله عضویتشان در شورای عالی قضایی مجبور بودند هفتهای چند شب در تهران بمانند و در دفتر ایشان میرفتیم جلسه تشکیل میدادیم.. به تدریج اساسنامه دانشکده علوم قضایی و اینکه چکار باید کرد آنجا بحث و بررسی و دانشکده راهاندازی شد. وقتی دانشکده علوم قضایی تأسیس شد، برای تشکیل کلاسهایش جای مناسبی نداشتیم و قرار شد برویم دانشکده حقوق دانشگاه تهران. آنجا یک بخشی را دادند و دانشکده علوم قضایی کلاسهایش آنجا تشکیل میشد.
دوم) دانشگاه تربیت مدرس: در همان زمان دوستانی از قبل تعیین شده بودند که یک جایی به نام تربیت مدرس درست کنند که ظاهرا هفت هشت ماه این طرف و آن طرف گشته بودند و نتوانسته بودند کار را پیش ببرند. سرانجام کار به اینجا کشید که وزیر محترم علوم اطلاع دادند که من رفتم خدمتشان و گفتند که قرار بوده است که یک جایی درست بشود که استاد تربیت کند. اما دوستان هفت هشت ماهی که مسئولیت داشتند نتوانستند این کار را انجام بدهند.
حدود صد نفر جوان هم انتخاب شدند برای این کار و یک سری کلاسهای مقدماتی هم برایشان گذاشته شده است. اما آن آقایان الان آمدهاند و میگویند که بررسی کردیم و امکان تاسیس یک جائی که اینها بتوانند آنجا تربیت شوند وجود ندارد. بنابراین، این صد، صد و بیست نفر جوان را که انتخاب شدند شما به آنها بورس بدهید و بفرستید خارج. آنها نمیتوانستند این کار را انجام بدهند و من میخواهم که شما بیایید و به عنوان رییس این تشکیلات قرار بگیرید و همین پیشنهاد اعزام را بدهید تا ما اجرا کنیم.
من همان جا البته هنوز هم در حیرتم که چگونه این مسئله به ذهنم رسید که گفتم اگر میخواهید که من مسئولیت آنجا را بپذیرم، من با اعزام دانشجو به خارج مخالفم و همینجا باید جایی را تاسیس کنیم به نام همین مدرسه تربیت مدرس که صحبتش شده بود. ایشان کمی تردید کرد و وقتی دید که من بسیار مصرم و گفتم من نمیتوانم بپذیرم که اینها را بفرستیم خارج پس من را معاف بفرمایید از مسوولیت.
ایشان چون مصر بود که من مسئولیت را بپذیرم و من هم مصر بودم که ما اعزام نمیکنیم ما میخواهیم همین جا راه بیندازیم، ایشان بالاخره با خنده با این فکر که خب حالا من تصور میکنم که میشود ولی وقتی که میروم مسئول میشوم میبینم که امکان ندارد و مجبورم بیایم دوباره پیشنهاد بدهم که اینها را بفرستید با ما موافقت صوری انجام دادند. با خنده گفتند که خب حالا برو بعدا به همین نتیجه میرسید.
ولی من آمدم و این صد، صد و بیست نفر فکر کنم جوانهایی را که گزینش کرده بودند که دانشجوی تربیت مدرس باشند که در همین هفت هشت ماه اینطرف و آنطرف آوارگی و سختی کشیده ولی نشده بود را جمع کردیم و همان جا تصمیم گرفتیم که مدرسه تربیت مدرس را راه بیندازیم و به لطف الهی راه انداختیم.
چون من رییس دانشکده حقوق بودم و مؤسسه حقوق تطبیقی هم زیر نظر دانشکدهی حقوق بود، آن ساختمانی که مال موسسه حقوق تطبیقی بود و مال دانشگاه تهران بود همانجا را اختصاص دادیم برای مدرسه تربیت مدرس. بلافاصله اساسنامه را آماده کردیم و خلاصه همانجا مدرسه را تأسیس کردیم.
دلیل اینکه اسم اینجا را در ابتدا گذاشتیم مدرسه تربیت مدرس این بود که تصور میشد مثل مدرسههای قدیم جهان اسلام ( مثلا مدرسه نیشابور یا مدرسه نظامیه بغداد) یا مانند همین مدرسههای متأخر (مثل مدرسه فیضیه یا مدرسه دارالشفاء) با همان سبک و سیاق تحصیلات خیلی عمیق، تربیت نیروی انسانی را آنجا شروع کنند. ما همین عنوان مدرسه تربیت مدرس را حفظ کردیم. به این ترتیب مدرسه در محل مؤسسه حقوق تطبیقی دانشکده حقوق دانشگاه تهران شکل گرفت.
سوم) پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی: از امور دیگری که به لطف و عنایت الهی در آن سهم و نقشی داشتم تأسیس پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی است. بعد از ارتحال حضرت امام، تصمیم گرفته شده بود که مرکزی با عنوان پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی که بعدا نامگذاری شد به وجود بیاید که مسئولیتش به من سپرده شد.
از طرف دفتر موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام اسم آنجا را گذاشتیم «پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی». عدهای از بزرگان را دعوت کردیم و اساسنامهای برایش نوشته شد و اساسنامه را فرستادیم به ستاد انقلاب فرهنگی که بعدا شد شورای عالی انقلاب فرهنگی و آنجا هم به تصویب رسید و پژوهشکده هم شکل گرفت. اولین بار ساختمانی را گرفتیم در نزدیکیهای میدان انقلاب و چند ماهی آنجا مستقر بود. جلسات شکل گرفت و دانشجو پذیرفتیم و استاد تامین کردیم و بالاخره راه اندازی شد که بعدها به دو سه جای دیگر هم نقل مکان کرد. جا مناسب نبود تا بعدها که تشکیلات وسیعی در کنار حرم حضرت امام خمینی تاسیس شد و پژوهشکده منتقل شد به آنجا.
چهارم) دانشگاه علامه طباطبایی: در میانه این مسئولیتها چند باری هم رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران شدم. بعد از آن ساماندهی دانشگاه علامهطباطبایی بود؛ در سال هفتاد و شش آقای دکتر معین وزیر علوم بودند و تصمیم داشتند که به هر حال من کمک بکنم در آن مؤسساتی که وابسته به وزارت علوم بود. صد البته که من رفتم خدمت ایشان. فرمودند که دانشگاه بینالمللی امام خمینی قزوین تاسیس شده؛ شما مدیریت آن را میپذیرید؟ من قبول نکردم.
بعد از آن هم مسئولیت دانشگاه علامه طباطبائی را بر عهده من گذاشتند. آقای دکتر معین حکم دادند و من شدم رئیس دانشگاه علامه طباطبایى. درست روزی که حکم را گرفته بودم یادم هست که پیاده از میدان ولیعصر به سمت محل دفتر مرکزی دانشگاه در خیابان کریمخان زند میرفتم و اتفاقا ایران در مسابقه فوتبال فکر کنم مقابل استرالیا پیروز شده بود و میدان ولىعصر بسیار شلوغ بود. من هم مقداری شادی مردم را تماشا کردم و بعد دفتر دانشگاه را پیدا کردم و بالاخره مستقر شدم.
مدتها دانشگاه علامه طباطبایی دفترش همانجا بود تا بعد از چهار، پنج سال بالاخره به این نتیجه رسیدم که دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان یک دانشگاه بزرگ علوم انسانی با این پراکندگی در هر جای تهران ساختمانهای پراکندهای برای دانشکدههایش داشت که اصلا مناسب نیست. به فکر افتادم یک جوری واحدهای دانشگاه را تجمیع کنم. این بود که بیش از دو سال در جاهای مختلف اطراف تهران از جمله اطراف حرم امام خمینی و بخصوص اطراف اتوبان شهید همت میگشتم که البته آن زمان این ساختمانهایی که الان هست ساخته نشده بود.
آنجاها قدم میزدم و بررسی میکردم، به قدری که تمام کف پاهایم تاول زده بود؛ بالاخره این زمینی را که الان دانشگاه علامه طباطبایی آنجا مستقر است در دهکده المپیک پیدا کردم که در آن زمان در اختیار دانشگاه تربیت معلم بود. زمین پنجاه هکتار بود و قبل از انقلاب برای سازمان ورزش در نظر گرفته شده بود؛ از آن زمینهایی بود که مصوبه دولت و مجلسین را داشت. یعنی خیلی محکمکاری شده بود که این پنجاه هکتار زمین دولتی به سازمان ورزش اختصاص یابد. اما هیچ کاری صورت نگرفته بود.
بعد از انقلاب هم این زمینها همینطور افتاده بود که من رفتم به ریاست جمهوری و پیشنهاد دادم که این زمین اینجا افتاده و دانشگاه علامه هم که وضع پریشانی دارد و اینطوری در این ساختمانهای قدیمی و کهنه و بهصورت پراکنده است و شکل دانشگاه ندارد. بالاخره رییس جمهور وقت جناب آقای سید محمد خاتمی موافقت کردند که آن زمین را واگذار کنند به دانشگاه علامه طباطبایی. داخل زمین سه تا ساختمان بود که در زمان جنگ برای اسکان جنگزدهها استفاده شده بود و خسارات سختی به آنها وارد شده بود.
دولت پنج میلیارد تومان به دانشگاه تربیت معلم داد و این دو سه تا ساختمان آنجا به اضافه آن پنجاه هکتار زمین را گرفتم برای دانشگاه علامه طباطبایی و ما به تدریج دانشگاه را منتقل کردیم. بعد هم یک لوح دادم نوشتند آنجا هست که در این تاریخ دانشگاه علامه طباطبایی از ساختمانهای پراکنده شهر به این مکان منتقل شده است. آن سه تا ساختمان را تعمیر کردیم و آماده کردیم: یکی را دفتر مرکزی و دوتای دیگرش هم شد دانشکده و قرار شد به تدریج در آن زمین ساختمانهایی ساخته شود و دانشکدهها به تدریج منتقل شوند به دهکده المپیک.
بعد که کارهای اداری انجام شد، سازمان اراضی شهری آنجا را به ما واگذار کرد. مقداری زمین بالای زمینهای دانشگاه بود که به کوه متصل میشد. من به سازمان منابع طبیعی پیشنهاد دادم که ۹۰۰۰ متر از آن زمینها را هم به دانشگاه بدهند. پرسیدند برای چه میخواهی؟ گفتم میخواهم استخر بسازم که بعضی روزها دانشگاه از آن استفاده کند و روزهایی هم به مردم عادی اختصاص داشته باشد. آفتاب خوبی داشت، در دامنه کوه و امن هم بود. آنها هم قبول کردند و گفتندکه نه میلیون تومان به ما بده (به منابع طبیعی) تا آن زمین را هم واگذار کنیم و من همین کار را کردم.
پول را دادیم ولی چون با تغییر رییسجمهور به صورت غیرمنتظرهای مأموریت من هم در آنجا پایان یافت با اینکه پول را هم داده بودیم دیگر آن زمین را به دانشگاه ندادند. در زمانی که آنجا مستقر شده بودیم، یک بار رییس جمهور، جناب آقای خاتمی، به همراه تعدادی از وزرا و مقامات برای بازدید آمدند و درخت سروی هم در آنجا کاشتند. بعد که آقای احمدی نژاد رییسجمهور شدند اول آن درخت را کندند که این هم از عجایب روزگار بود. به هر حال آنجا مستقر شدیم.
در همان مدت کم دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی را منتقل کردیم. دانشکده حقوق و علوم سیاسی را هم منتقل کردیم و نیز یک دانشکده دیگر را که حالا یادم نیست. قرار شد بقیه دانشکدهها را بهتدریج در همان زمین بسازیم و به تدریج منتقل بشوند. جاده شمال از وسط زمین دانشگاه عبور میکرد. بحث بود که پل بزنیم یا زیرگذر درست کنیم. مهندس میر حسین موسوی آمدند و عدهای متخصص را جمع کردند که طرحی برای این کار بدهند، طرحی برای دانشگاه که شامل هشت دانشکده و زمین چمن و آبنمای بزرگ که در گوشهبالایی زمین قرار بگیرد و بقیه زمین هم برای خوابگاههای دانشجویی و ساختمانهای اداری در نظر گرفته شود. البته بعدها ظاهرا هیچکدام از این طرحها اجرا نشد وحتی بخشی از زمینها به دانشگاه دیگری واگذار شد.
خبرنگار: حالا صرفنظر از سازمانها و تشکلهایی که فرزندان شما محسوب میشوند، شما در خانواده هم یک پدر هستید. از خودتان بگویید. از همسرتان و بخصوص از بچههایی که برایشان پدری کردهاید. دورادور احساس میکنیم که بچهها خیلی دوستتان دارند و مراقب احوال شما هستند. با این حال، خودتان بگویید شیرینتر میشود. در خدمتیم.
دکتر حبیبی: بله ممنونم از این سوالی که طرح کردید. باید عرض کنم خدمتتان که من اتفاقا از این بابت ضعیف عمل کردم و تقصیر دارم. نه درست به خانواده رسیدم، نه به بچهها و نه به همسرم به لحاظ این اشتغالات خیلی سنگین و فشرده. چون من علاوه بر همه این کارها، درس هم میدادم. آثار و تالیفاتی هم انجام میدادم که اینها همهشان بسیار وقتگیر بود و آن طور که باید به خانوادهام نرسیدم. از این بابت باید هم از همسرم و هم از فرزندانم عذرخواهی کنم چونکه اصلا درست نتوانستم وظایفم را انجام دهم. در بیست سال گذشته، بعد از بازنشستگى هم، همچنان زحمت من گردن فرزندان و همسرم است. مخصوصا فرزندانم مراقب من هستند و برای من بسیار بسیار زحمت میکشند و همه نه فقط امور معیشتی را اداره میکنند که حتی در کارهای علمی هم به من یاری میدهند. خدا را بر این نعمتها سپاسگزاری میکنم و قدردان آنها هستم.
خبرنگار: از استادی همچون شما که در علوم انسانی و اسلامی صاحب نظر هستید نمیشود در باره امام علی نپرسید. اگر بخواهید حضرت را در یکی دو عبارت کوتاه معرفی بفرمایید چگونه ایشان را شرح میدهید؟
دکتر حبیبی: امام علی بزرگتر از آن است که انسان حقیری مثل من بخواهد ایشان را توصیف کند. امام علی دستپرورده رسول خدا، باب شهر علم و الگوی تمام عیار اسلام است. نهجالبلاغه که مشتمل است بر بخشی از سخنان آن امام همام، مظهری از فصاحت و بلاغت و حکمت اوست. علی شهید عدالت است، چنانکه دشمنانش گفتهاند علی به خاطر شدت عدالتش کشته شد. در عین اینکه شبها را به عبادت میگذراند، در جایجای مدینه چاه میکند، کشاورزی میکرد و به آبادانی زمین میپرداخت. این همه در حالی بود که زندگی زاهدانه و معیشتی سخت داشت.
خبرنگار: آیا از وضعیت فعلی کشور راضی هستید؟ نسبت و فاصلهی ما با حکومت معیار علوی چیست؟
دکتر حبیبی: معیار حکومت علوی که شما مطرح میکنید یک معیار فقط خاص امام علی است. اصلا هیچ وقت از توان هیچ کس برنمیآید که آن را محقق کند. فاصله بین ما و حکومت علوی بیش از آن چیزی است که بشود گفت. علی فقط علی بود. در زمان خود حضرت علی هم که اکثر مردم پیامبر را دیده بودند و حتی از اصحاب پیامبر بودند، تاب و تحمل عدالت او را نداشتند و بالاخره او را به شهادت رساندند. بنابراین، این که ما بتوانیم حتی تعیین کنیم که فاصله ما با حکومت معیار علوی چقدر است، اصلا ممکن نیست.
خبرنگار: ما دلتنگ حال و هوای اوایل انقلاب هستیم. شما چطور؟ دلتان به طور مشخص برای چه کسانی تنگ میشود؟
دکتر حبیبی: بله. آن زمان کسی برای پست و مقام و موقعیت تلاش نمیکرد. برای انقلاب و کشور تلاش میکردند. آن خلوص و حسن نیت و به اصطلاح خالص بودن برای انقلاب، یک چیزی است که فقط خاص همان دوره بوده. الان ما هر چقدر هم که تلاش کنیم نمیتوانیم بگوییم عین آنها داریم فکر میکنیم. آن یک وضعیت ویژه بود. آن مردم همه زندگیشان، فرزندانشان، خانوادههایشان، شهرهایشان و همه اینها را براى انقلاب و کشور ایثار کردند.
این حرف شما درست است که ما دلتنگ حال و هوای اوایل انقلاب هستیم. همه دلتنگ هستیم، همه کسانى که آن زمان را دیدهاند، آن جوانها را دیدهاند، آن فضای کشور را دیدهاند، آن انسانهایی را دیدهاند که خودشان به نان شب محتاج بودند اما همان اندک را به جبهه کمک میکردند… همه دلتنگ آن روزها میشوند. آن ایثارها اصلا قابل توصیف نیست. بنابراین قطعا دلتنگ میشویم برای آن گذشتها و ایثارها، برای همه آن ایثارگران و همه آن رزمندگان، برای همه آن جهادگرانی که برای آبادانی کشور تلاش میکردند و خوب البته برای افراد مشخصی هم دلتنگ میشوم: حضرت امام، استاد شهید مطهری، شهید دکتر بهشتی، شهید رجایی و بسیاری دیگر.
خبرنگار: میکروفون دست شماست. اگر فرمایش دیگری دارید در خدمت هستیم.
دکتر حبیبی: خدمت دوستان و همکاران دانشگاهیام سلام دارم. عرض خاصی ندارم و دعاگوی شما هستم.
انتهای پیام/



