تحلیل

فقه وهر رویکرد فرم‌گرای دیگری ظرفیت حل بحرانها و مسایل تاریخی انباشته ایران کنونی را ندارد

فقه وهر رویکرد فرم‌گرای دیگری ظرفیت حل بحرانها و مسایل تاریخی انباشته ایران کنونی را ندارد/

رویکردهای قشری‌گرایانه و فرم‌خواهانه گرچه می‌توانند بهره‌هایی از حقیقت داشته باشند اما چون از آزادی و مهر بی‌بهره‌اند راهی به رهایی نمی‌برند/

نظام اداره کشور و جامعه به جای “سیاستگذاری برای کفر” باید به “سیاست‌گزاری برای شُکر” روی آوَرَد/

تاجزاده مصداق حقیقی شیعه مولایمان حسین‌ابن علی در این زمانه وارونگی “کلمه” و “غش در معنا” است/

امیر رضا ادیب آذر

سحرگاه زادروز خیرالوری محمد مصطفی جان جهان وما ست وبه حریت مصطفایی می‌اندیشم که مسلمان وشاگرد مکتب اوست. بیش از سه سال پیش دراوایل شهریور ۱۴۰۱مطلبی با عنوان “وقتی چهار چرخ توسعه پنچر می‌شود ” نوشته آقای دکتر حسین عباسی استاد اقتصاد دانشگاه مریلند را بر بستر یکی از همرسان‌های اجتماعی و در گروهی که جمعی از دانش پژوهان علوم جدید در آن حضور داشتند و با هدف بهبود کارایی و بهره‌وری تشکیل شده بود از کانال “فردای بهتر ” آقا مصطفای تاج زاده عزیز گذاشتم که یکی از عزیزان دانش‌پژوه آن گروه برآشفت و بدون توجه به سوابق و شخصیت ایشان و نیز آموزه معرفت شناسانه امام بزرگ ما علی ابن ابیطالب که فرموده‌اند “انظرالی ما قال و لاتنظر الی من قال ” مرا نواخت که چرا از کانال یک فرد معلوم الحال مطلب گذاشته‌اید؟!

حیران و متعجب از آن زبان و بیان: اولا) به ایشان عرض کردم که امیدوارم خداوند به شما عمر و فرصت دهد که از آقای تاجزاده حلالیت بطلبید و ثانیا) نوشتم که به گمام آقای تاجزاده مصداق حقیقی شیعه مولایمان حسین‌ابن علی در این زمانه وارونگی “کلمه” و “غش در معنا” ست اما مجال گفتگوی بیشتر نیافتیم زیرا بنا برصلاحدید راهبر (admin)، آن گروه بی‌درنگ تعطیل شد.

از آن زمان همواره به این اندیشیده‌ام که چرا دانش به بینش منجر نمی‌شود و چرا دانشورانی سخت کوش ممکن است بینشی تنگ‌نظرانه و تُنُک‌مایه داشته باشند؟ و البته این نه مساله عصر و زمانه ماست. پرداختن به این پرسش از منظرهای گوناگونی در علوم انسانی و اجتماعی مانند روان‌شناسی، جامعه شناسی و.. ممکن است اما اجازه بدهید در این مختصر از موضع انسان شناسی فلسفی، مقدمه‌ای کوتاه طرح و دنبال گردد.

هنوز هم شاید تصور رایج این است که با وجود آنکه علوم دقیقه مانند شیمی، زیست شناسی، فیزیک و در راس همه ریاضیات دستاوردهایی متقن و اثر گذار دارند اما یا فته ها در علوم انسانی و اجتماعی محل مناقشه و تردید جدی هستند و این شاخه از دانش از دیسیپلین علمی بی‌بهره است البته این تصور هم از وجه اتقانی که برای علوم دقیقه قایل است و هم سیالیت و نسبیتی که علوم انسانی را با آن همعنان می‌انگارد در فلسفه علم نقد و رد شده است که بحث آن در این مقال نمی‌گنجد.

آنچه مسلم است کارایی و اهمیت بی‌مانند توجه به علوم انسانی و اجتماعی و یافته‌های آنها برای اتخاذ سیاستهایی است که درصدد فیروزی و سعادت انسان و جامعه و دوری از نگون بختی و سیه‌روزی است. مثلا هرم نیازهای مازلو یکی از این یافته های بسیارمهم برای سیاستگزاری است.

یک یافته بسیار مهم دیگر توجه به ماهیت مبنایی آگاهی انسان یا هویت آگاهانه و حقیقی او است. دستاورد درخشانی که ماهیت انسان را حایز سه وجه غیرقابل تحویل به یکدیگر شامل: عقل، اراده و عاطفه میداند و بیان میکند که شخصیت انسان در عین وحدت ویکپارچگی، این سه شان متفاوت اما عمیقا مرتبط را دارد. التفات به این یافته که توسط تتنت مطرح و توسط کانت در فلسفه غرب پذیرفته و تثبیت شد(Essentials of Psychology ,ch :3 by:S.RADHAKRISHNAN ) میتواند بسیار راهگشا باشد.

فضیلت نهایی عقل به عنوان شان کشاف و جستجوگر روح انسان، حقیقت است. فضیلت نهایی اراده به مثابه منشا جدیت و اهتمام و نیروی پیش برنده در جان آدمی، آزادی است و فضیلت نهایی عاطفه به عنوان خاستگاه تعلق و زیبایی خواهی انسان، عشق است. از این منظر هیچ آموزه رهایی و تعالی بخشی نمی‌تواند توامان به حقیقت، آزادی و عشق نپردازد، چنانکه واقعیت حیات و فضیلتهای انسان در قرآن کریم بر مدار این سه ارزش الهی قابل جمع است و خداوند عزیز و رحیم که برای دوستانش “یحبهم و یحبونه” (مایده -۵۴ ) است مظهر تام این سه گانه بنیادین حیات معنوی انسان است.

بدین لحاظ رویکردهای قشری گرایانه و فرم‌خواهانه گرچه می‌توانند بهره‌هایی از حقیقت داشته باشند اما چون از آزادی و مهر بی‌بهره‌اند راهی به رهایی نمی‌برند، آن هم برای انسانی که به تعبیر قرآن شریف “لقد خلقنا الانسان فی کبَد ” (بلد-۴ )است و به حقیقت انسان بودگی داستان رنج و محنت است و شاید امروز بیش از هر دور و کور دیگری انسان بر شکست و شکستگی خویش در زمین آگاهی یافته باشد. بنا برنظراصحاب ودانته با آفرینش انسان، آتما در مایا روان شده است شاید که خویش را باز شناسد به تعبیر دیگر انسان است که خداوند را به زمین میاورد. برای انسان نومید از مدرنیته و معنای از دست رفته زندگیش شاید تنها انسانهای الهی، زنان و مردان خداگونه اند که امید و عشق ناب را می‌توانند بازبیافرینند.

وقتی پاپ فقید پای زنان زندانی را شست و برآن بوسه زد، او مسیحیت و کلیسا را مرهم گذارزخم وشکستگی انسان وباز آفرین امید ورحمت برای بنی‌آدمِ آزاد اما طغیانگرو گنهکار تصویر کرد. در مقابل وقتی عالمی شیعی با آنکه مدرس برجسته فلسفه اسلامی بود، آقای مصباح یزدی، انسان را فاقد حق تعیین سرنوشت قلمداد میکند و انتخاب آزاد او را نمی‌پذیرد گویی عمق داستان آفرینش آدم در قرآن کریم (سوره بقره) را درنظر نمی‌گیرد و نمی‌داند این روایت از جایگاه انسان علاوه برآنکه از حقیقت بی‌بهره است نه تنها هیچ جذابیتی برای سوژه مدرن ندارد که او را در معرض بیزاری از زلال معرفت و حقیقتی قرار میدهد که بدان نیاز مبرم دارد.

مسلما پروردگار بزرگ می‌دانست که آدم خود گناه میکند و فرزندش خون برادر میریزد و انذار و طعن ملک درباره او به حقیقت خواهد پیوست اما به او آزادی داد و او با وجود بر حذر شدن از سوی پروردگار درخت ممنوعه را انتخاب کرد، رانده شد اما با “فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه ” ( بقره -۳۷) بازگشت. گویی انسان بودن در گرو این دیالکتیک نهایتا استعلایی و سیر در عوالم نامتناهی منطوی در صمدیت ذات اقدس وجود وآگاه شدن تدریجی به نشانگی همه این عوالم و انس با ایشان وعبور از سطح هر یک است.

به گمان نگارنده، قرآن کریم قویا آزادی انسان را به رسمیت میشناسد و با وجود آن، شان انسان را این میداند که به اختیار خویش در جستجوی حق و حقیقت باشد و خود آن را بیابد که چون یافت عشق را یافته است. از این نظر رویکرد مصطفی تاجزاده عزیز و آزاد اندیشانِ آزادی خواهی مانند او به سیاست و امر انسان، وقتی پای حقوق مردم میایستند و نظارت استصوابی را بدعتی خطرناک میدانند که به حرام خواری سیاسی منجر میشود، بدون آنکه در صدد تقدیس یا عصمت انگاری درباره نظرات ایشان شویم به منطق قرآن کریم بسیار نزدیکتر است تغییرات فکری: تغییر در ذهنیت و تربیت سنتی جامعه که نشان آن تغییر شاخص هایی است که در پژوهش‌هایی نظیر “سنجش نگرشها و ارزشهای ایرانیان” معمولاهر ساله سنجیده میشود علاوه بر این گفتگوهای روزمره با گروههای مختلف اجتماعی خصوصا جوانان یا مشاهده تغییر رفتار جامعه و…، واقعیتهای اقتصادی و زیست محیطی: کوچک ماندن تولید ناخالص داخلی در حدود۴۲۰ بیلیون دلار با وجود ترسیم رشد ۸% در سند چشم انداز ۱۴۰۴و هدفگذاری نیل به تولید نا خالص داخلی تقریبا برابر ۲۳۰۰ بیلیون دلار،نرخ نزدیک به صفریا منفی خالص تشکیل سرمایه طی چندین سال، تورم مزمن بالای ۴۰ %، افزایش ۱۰۰درصدی آمار زیر خط فقر در سالهای اخیر، ورشکستگی آبی بسیاری از دشتهای بزرگ و خطر فرو نشست زمین، بحران انرژی و… تحولات اجتماعی: دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش مهسا در ۱۴۰۱ و …، حوادث منطقه‌ای: ۷ اکتبر، سقوط بشار اسد، از هم گسیختن محور مقاومت و جنگ ۱۲ روزه همه نشان از سرآمدن یک دوره تاریخی و برآمدن دورانی متفاوت دارد.

این تغییرات به قدری نیرومندند که رویکردها و چارچوبهای گذشته که خود جدی‌ترین عامل بخش مهم و بزرگی از این اتفاقات و مصایب هستند، امکان مواجهه پیروزمندانه با مشکل و حل و عقد آن را ندارند. خوب است توجه کنیم چون صورت همعنان قدرت است ظاهر گرایان در لباس دین عموما مدعی قدسی سازی وتصاحب قدرت در تمامیت آنند. اما فقه وهر رویکرد فرم‌گرای دیگری ظرفیت حل بحرانها و مسایل تاریخی انباشته ایران کنونی را ندارد. همه کسانی که قلبشان برای ایران می‌تپد و عاشق حقیقت متعالی هستند که حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی آورده است باید دست به دست هم دهند تا نظام اداره کشور و جامعه به جای “سیاستگذاری برای کفر” به معنی سیاستهایی که انسانها خصوصا طبقات تحصیل کرده و نوگرا را از به دنیا آمدن در این زمان و مکان عمیقا ناراضی کرده است و آنها را به دامان یاس، سرخوردگی وکفر میاندازد، با بهره‌گیری از علم، دانش و تجارب آزموده بشری به “سیاست‌گزاری برای شُکر” روی آوَرَد، به معنی سیاستهایی که رضایت باطن هر چه عمیقتری از خلق شدن و به دنیا آمدن در اینجا و اکنون برای آحاد جامعه فراهم میکند.

به گمانم سنجش میزان رضایت و مهیا شدن شرایط زیست و کار یک گروه میتواند سنجه بسیار مناسبی برای ارزیابی نیل به “سیاست‌گزاری بر مدار شکر” باشد و آن هم “اهل فکر و اندیشه و اصحاب علوم انسانی و اجتماعی” خواهند بود.

ملاک توفیق سیاستگزاران ارشد جامعه نزد پرورگار رحمان و رحیم همراهی خصوصا صاحبان اندیشه است، فارغ از آنکه مسلمان یا کافر فقهی باشند. جمهوری اسلامی که زمانی مظهر ایده‌ای نو در تاریخ استبدادزده ایرانیان و راهی به تلفیق متعادل توسعه – معنویت، آزادی -عدالت نزد بسیاری از ایرانیان تلقی میشد اکنون همه انرژی تاریخی خویش را مصرف کرده است و دیگر امکان فراخوانی نیرو و انرژیی جدید در بستر تاریخ ایران و اسلام را ندارد علاوه بر آن حائز ایده‌ای نیست که سلسله‌جنبان تحرک و پویایی طبقات اجتماعی به سوی صلاح باشد. به نظر میاید در مواجهه با شرایط سخت مذکور تنها ایده ای که ممکن است انرژی خفته ایرانیان را بیدار کند و سرزمین پارسایان را از شرآشوب یا جنگ برهاند همانگونه که میرحسین موسوی دلیر و بصیر بیان کرده‌اند ایده “ایران و توسعه آن” از طریق برگزاری “همه پرسی حقیقی” برای تعیین آینده است.

ایرانیان در جستجوی زندگی‌اند، ایران خانه ایشان است و نمی‌خواهند خانه خراب شوند، گرچه بیش از یکصدوبیست سال است که برای نفی استبداد و نیل به آزادی مبارزه کرده‌اند اما تجربه زیستن در خاورمیانه در کنار ذکاوت و هوشیاری تاریخی و نیز رحم و شفقت اخلاقی ایشان مانع از آن می‌شود که برای کودک کشان نژادپرست و جانیان بی‌شرم غزه آغوش بگشایند. البته این به معنی صلح و سلم با آنان نیست که با سیاستهای مخرب، ایران و ایرانی را به مرز استیصال رسانده‌اند و هنوز از مرکب غرور و بی‌آزرمی پیاده نمی‌شوند.

انتهای پیام/

خبرهای مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا