دانشگاه

دانشگاه آخرین سنگر عقلانیت، گفت‌وگو و امید جمعی است

دانشگاه آخرین سنگر عقلانیت، گفت‌وگو و امید جمعی است/

دانشگاه باید خود را از «نهاد دانایی» به «نهاد ارتباط و اعتماد» بازتعریف کند/

باید به سمت بازسازی شیوه فهم و گفتگو با جامعه حرکت کنیم/

باید بدانیم پیش از نسل زد، خودمان تغییر کرده‌ایم اما نمی‌پذیریم/

ما از نسلی که زندگی آرمانی داشت به نسلی رسیدیم که آرمانش زندگی شده است/

مسئولیت اجتماعی نهاد دانشگاه، دانشگاهیان اصلاح‌طلب و نهادهای مدنی و سیاسی در اکنونِ خطیر ایران/

هادی خانیکی

گزارش سخنرانی دکتر هادی خانیکی در کنگره سالانه انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به تاریخ ۲۲ آبان ۱۴۰۴

درآمد: اکنونِ خطیر ایران و نقشِ نهاد دانشگاه

ما در «اکنونِ خطیر ایران» ایستاده‌ایم؛ در زمانی که جامعه ما با مجموعه‌ای از بحران‌های به‌هم‌پیوسته روبه‌روست؛ بحران‌هایی که نه فقط اقتصادی یا سیاسی‌اند، بلکه ارتباطی، فرهنگی و نهادی‌اند. این خطیر بودن، یعنی زیستن در وضعی که می داند «همه‌چیز  باید تغییر کند، اما کمتر نیرویی بر‌سر تغییر توافق دارد».

در چنین شرایطی، دانشگاه – که زمانی موتور تحول و امید بود – خود گرفتار ناترازی و فرسایش شده است. امروز بیش از هر دوره‌ای باید درباره مسئولیت اجتماعی دانشگاه سخن گفت، زیرا در جهانی که حقیقت تکه‌تکه شده و اعتماد عمومی آسیب دیده، دانشگاه آخرین سنگر عقلانیت، گفت‌وگو و امید جمعی است.

اما آیا دانشگاه ما توانسته به این رسالت پاسخ دهد؟ اگر صادقانه بنگریم، می‌بینیم که دانشگاه هم از جامعه جدا نیفتاده است؛ بلکه بخشی از همین وضعیت بحرانی است و خود با پنج بحران بنیادین روبه‌روست

پنج بحران بنیادین دانشگاه ایرانی:

۱. بحران کارکرد و اثربخشی اجتماعی:

دانشگاه از جامعه فاصله گرفته است. مردم اثر علم را در زندگی خود نمی‌بینند. رابطهٔ دانشگاه و جامعه مدنی گسسته است و بسیاری از استادان احساس بی‌تأثیری دارند. علم در خلأ تولید می‌شود و در سیاست‌گذاری و زندگی روزمره کمترین بازتاب را دارد.

۲. بحران کیفیت علمی:

تجاری‌شدن آموزش عالی، مدرک‌گرایی، و فشار بر کمیت انتشار مقاله، روح جست‌وجو و خلاقیت را تضعیف کرده است. کیفیت به قربانگاه آمار و آیین‌نامه رفته است.

۳. بحران عدالت آموزشی:

دسترسی نابرابر به آموزش، تمرکز امکانات در چند دانشگاه بزرگ و مهاجرت گستردهٔ نخبگان، نماد این بحران‌اند. دانشگاه که باید نردبان برابری باشد، گاه خود به نردبان فاصله بدل شده است.

۴. بحران ارتباطات جهانی علم:

انزوای علمی، تحریم‌های بین‌المللی، و گسست از شبکه‌های جهانیِ تولید دانش، فرصت یادگیری متقابل و مشارکت علمی را محدود کرده است. علم ما کمتر دیده و شنیده می‌شود.

۵. بحران حکمرانی علم و دانشگاه:

دخالت سیاست در مدیریت علم، ضعف استقلال دانشگاه و تصمیم‌گیری‌های غیرشفاف، موجب بی‌اعتمادی و دلسردی شده است. دانشگاهی که نمی‌تواند خود را اداره کند، چگونه می‌تواند جامعه را توانمند سازد.

بخش دوم: بازتعریف مسئولیت اجتماعی دانشگاه

دانشگاه باید خود را از «نهاد دانایی» به «نهاد ارتباط و اعتماد» بازتعریف کند.

مسئولیت اجتماعی دانشگاه فقط در تربیت نیرو و تولید مقاله نیست؛ بلکه در توانایی آن برای شنیدن صدای جامعه، گفت‌وگو با افکار عمومی، و بازسازی اعتماد اجتماعی است.

من بارها گفته‌ام و باز هم تأکید می‌کنم:

«گفت‌وگو هم مسئله است و هم راه‌حل.»

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که ناترازی ارتباطی، ناترازی اقتصادی را تشدید کرده و بی‌اعتمادی سیاسی را عمیق‌تر ساخته است. گفت‌وگو در چنین جامعه‌ای دیگر یک انتخاب اخلاقی نیست؛ ضرورتی برای بقا و همزیستی است.

دانشگاه باید معمار این گفت‌وگو باشد؛ جایی که هم نقد ممکن است و هم تفاهم؛ هم آزادی اندیشه پاس داشته می‌شود و هم مسئولیت اجتماعی علم.

در این معنا، گفت‌وگو یعنی خلق فضاهای مشترک برای شنیدن، دیدن و فهمیدن یکدیگر. همان‌طور که هانا آرنت گفت، گفت‌وگو میزی است که ما را گرد هم می‌آورد، بی‌آنکه در هم ادغام شویم.

مسئله ما در ایران این نیست که بر سر چه چیزی گفت‌وگو کنیم؛ مسئله این است که میزی برای گفت‌وگو نداریم.

دانشگاه اگر بتواند این میز را بسازد، به وظیفه‌اش عمل کرده است. وظیفه‌ای که فراتر از آموزش و پژوهش است:خلق امید از دل فهم خطر و احساس مسئولیت جمعی.

بخش سوم: دانشگاهیان اصلاح‌طلب و نهادهای مدنی و سیاسی

در چنین زمینه‌ای، نقش دانشگاهیان اصلاح‌طلب اهمیتی دوچندان می‌یابد.

اصلاح‌طلبی، اگر در گذشته بیشتر به اصلاح ساختار قدرت می‌اندیشید، امروز باید به اصلاح معرفت، روی کردوکنش ارتباطی ومدنی خود بیندیشد.

در شرایط فعلی، مهم‌تر از «قدرت گفتن»، «توان شنیدن و دیدن» و «ظرفیت تغییر» است.

اصلاح‌طلبان دانشگاهی باید پیشگام بازسازی این توان شنیدن  ودیدن وفهم تغییرباشند؛ باید در فضای عمومی زبان تازه‌ای از امید، صداقت و گفت‌وگو بسازند؛ زبانی که بتواند هم نقد کند و هم اعتماد بیافریند، هم هشدار دهد و هم امید بدهد.

افتادن در چرخه نقد بی هدف وفزاینده وزبان هجو و«کج خوانی ولج خوانی» تاریخ واندیشه،تنها افتادن به ورطه انفعال وبی عملی وناامیدی است.

ما نیازمند بازگشت به ریشه‌های اصلاح‌طلبی به‌مثابه جنبش عقلانیت، مدارا گفتگو،باز اندیشی و مشارکت هستیم.

در این مسیر، سه مأموریت پیش روی دانشگاهیان اصلاح‌طلب قرار دارد:

۱. بازسازی شیوه فهم و زبان گفت‌وگو با جامعه:

کنشگرعلمی ومدنی وسیاسی باید واسطه‌ای میان نهاد دانایی و مردم باشد،نه مدعی دانایی کل وفرافکنی. گفت‌وگو با جامعه یعنی دیدن واقعیت از منظر مردمان عادی، نه از برج‌های دانشگاهی ومشارکت درباز اندیشی وباز آفرینی.

۲. احیای امید اجتماعی:

امید دروغین نمی‌خواهیم، اما بدون امید نیز جامعه می‌میرد. امیدِ واقعی، از شناخت خطر و باور به امکان تغییر می‌آید. همان‌گونه که در بحران‌ها گفته‌ام: در وضعیت کاتاستروفی، امید نه توهم است نه تسلیم، بلکه تدبیرِ در دلِ تقدیر است.

۳. ترویج عقلانیت ارتباطی در برابر زبان حذف:

زبان خشن، جامعه را خسته کرده است. ما باید با زبان ارتباط، همزیستی و تفاهم، خشونت را از گفتار عمومی بزداییم.

بخش چهارم: نهاد دانشگاه در پیوند با نهادهای مدنی و سیاسی

دانشگاه در این مسیر تنها نیست.اماباید بتواند باجامعه وحاکمیت گفتگو کند.

نهادهای مدنی، انجمن‌ها، احزاب و رسانه‌ها نیز باید به بازسازی گفت‌وگو یاری رسانند. اما میان همه‌ی این نهادها، دانشگاه ویژگی برجسته ای دارد: اعتبار دانایی و اعتماد اجتماعی.

اگر این دو سرمایه را برای پیوند دوباره علم و جامعه به کار بگیرد، می‌تواند میان سه حوزه‌ی کلیدی پل بزند:

میان علم و سیاست، میان نخبگان و مردم، و میان گذشته و آینده.

این همان کاری است که در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه همیشه در لحظه‌های بحرانی انجام داده است؛ از دهه ۱۳۲۰ تا امروز.

امروز نیز این نقش باید احیا شود؛ نه با شعار، بلکه با خلق میزهای گفت‌وگویی تازه وکنش های حل مسأله‌ای،

میزهایی که استادان، دانشجویان، فعالان مدنی و تصمیم‌گیران را گرد هم آورد و تجربه‌های کوچک اما مؤثر از فهم مشترک بیافریند.و کنش های نهد مند گفتگویی،آن هم چندساحتی.

بخش پنجم: دانشگاه به‌مثابه میدان امید در کشف و خلق توانش‌های ارتباطی و ظرفیت‌های توسعه‌ای

دانشگاه اگر بتواند امید بیافریند، جامعه دوباره به آن تکیه می‌کند.

امید در دانشگاه از آن‌جا زاده می‌شود که علم و اخلاق، نقد و گفت‌وگو، و آزادی و مسئولیت در کنار هم قرار گیرند.

دانشگاهِ امیدبخش، دانشگاهی است که بتواند از خود آغاز کند: در «احیای دانشگاه مستقل وکارآمد»،در  درآزادی های آکادمیک»،در «باز اندیشی درسرشت جهانی علم»،در «ایفای نقش مدنی واجتماعی دانشگاه»و در «هم پیوندی توسعه علمی وتوسعه ملی».

ما نیازمند دانشگاهی هستیم که به‌جای انفعال، «میانجی‌گری اجتماعی» کند؛ میانجی میان قدرت و مردم، میانجی میان نسل‌ها و میانجی میان واقعیت و آرمان.

فراخوان: دعوت به آرمان و گفتگو و امید

در این اکنون خطیر، همهٔ ما – استادان، اصلاح‌طلبان، کنشگران مدنی و سیاسی – در یک آزمون تاریخی هستیم. آزمونی که می‌پرسد: آیا می‌توانیم از دل این تنگنا، راهی به سوی جامعه‌ای گفت‌وگویی‌تر، امیدبخش‌تر و انسانی‌تر بگشاییم؟

پاسخ من، آری است؛ اگر دانشگاه وکنشگر دانشگاهی به رسالت اجتماعی خود بازگردد ،به سازمان یافتگی وتجدید حیات نسلی وتفکرانتقادی باز گردد و اگر گفت‌وگو را نه به عنوان ابزار، بلکه به عنوان شیوهٔ فهم وکنش بپذیرد.

بیایید به جای نفی آرمان به نقد شیوه های نا کار آمد وفرساینده  پشت سروبجای یأس به افق‌های سازگار با جهان و جامعه دگرگون شده بیندیشیم و بکوشیم.

امروز می‌گوییم نسل زد تغییر کرده است. باید بدانیم پیش از آن خودمان تغییر کرده‌ایم اما نمی‌پذیریم. ما از نسلی که زندگی آرمانی داشت به نسلی رسیدیم که آرمانش زندگی شده است.

بیایید از همین خاک، از همین جامعهٔ خسته اما زنده، جهانِ دگری بسازیم. این سخت است ولی ناممکن نیست .چنان‌که اقبال لاهوری گفت:

مذهبِ زنده‌دلان خوابِ پریشانی نیست،

از همین خاک جهانِ دگری ساختن است.

خبرهای مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا