
جهتگیری تحولات امنیتی منطقه به کدام سو است؟
مراد کاویانی (هیات علمی دانشگاه خوارزمی)
طی دو دهه گذشته خاورمیانه شکنندهترین منطقه جهان از حیث ناامنی و بحران خیزی بوده بوده است. بدین معنا که از درون دچار اختلافات گسترده و عمیق و از بیرون درگیر مداخله و رقابت قدرتهای بزرگ است که طی این بازه زمانی برونداد این وضعیت در منطقه در قالب بیثباتی شدید و ناپایداری امنیتی، اقتصادی و سیاسی نمود و بازتاب داشته است. وضعیتی که در دو سال گذشته پهنه و ژرفای گسترده ای یافته است.
از زمان فروپاشی شوروی تا کنون هیچ بازه زمانی نمی توان یافت که به اندازه دو سال گذشته منطقه جنوب غرب آسیا این اندازه درگیر بحران، بیثباتی و ناامنی شده باشد. بروز و گسترش این فضایی آشفته عمدتا برایند بازیگری و بازیسازی دو بازیگر یا قدرت منطقه ای (اسرائیل) و مداخله قدرت فرامنطقهای (ایالات متحده) بوده است.
شواهد و پیچیدگی تحولات و جهت گیری آنها به گونه ای هستند که برای بررسی و واکاوی آنها نمی توان مبدا این تحولات را به حمله حماس به اسرائیل فروکاست. اگر چنین بود رژیم صهیونیستی صرفا به سرکوب و ویرانی حماس و نوار غزه بسنده میکرد.
اما واکاوی تحولات این بازه زمانی نشان می دهد حمله حماس به اسرئیل دانسته یا نادانسته، بزنگاهی برای عملیاتی سازی ابرپروژه ای کلان با قلمروگستری گسترده در منطقه شد. ابرطرحی که از سالها پیش برای آن برنامه ریزی شده بود به همین دلیل بسیاری از کارشناسان حمله حماس به اسرائیل و غافلگیری اسرائیل با آن همه امکانات و زیرساخت نظامی و اطلاعاتی را مشکوک ارزیابی می کنند.
واقعیت آن است که غرب به مفهوم اروپا و ایالات متحده شریکی راهبردی و همراستاتر از اسرائیل در جنوب غرب آسیا نمی توانند بیابند. با نگرش به مناسبت رقابت آمیز ژئواکونومیک ایالات متحده با چین که در آینده ژرفا و گستردگی بیشتری خواهد یافت، ثبات، قدرت، امنیت جهانی و نظام چندقطبی جدید جهانی در سده بیست و یکم را تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
چنین تحولی، موقعیت و منزلت ژئوپلیتیک خاورمیانه به مرکزیت جنوب غرب آسیا (برای نمونه کشاکش بر سر دالانها) و کانون انرژی بودن این منطقه بسیار فراتر از آنی است که در اختیار کشورهای منطقه باشد و نیازمند کشوری قابل اعتماد است که بتواند منافع بلند مدت غرب را حفط و همچنان برای غرب به ویژه ایالات متحده عمق استراتژیک ایجاد کند، جذاب تر از اسرائیل نیست. کشوری پیشرفته و هم ارزش با غرب. اسرائیل به مثابه ابزاری برای حفظ منافع غرب در منطقه استراتژیک جنوب غرب آسیا عمل میکند.
از منظر منافع راهبردی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی غرب اسرائیل باید قدرت هژمون منطقه باشد اما مشکل رژیم صهیونیستی آنجاست که جمعیت و وسعت لازم را برای هژمون شدن ندارد در عین حال، رقبای جدی هم مانند ترکیه، ایران و عربستان دارد. از این رو، لازم است مرزهای جغرافیای سیاسی و قلمروهای ژئوپلیتیک منطقه بازترسیم شوند. در چنین فضایی کشوروهای منطقه یا همراه خواهند شد یا همراه شان خواهند کرد. همراه سازی که دست کم در یک سال گذشته با عناوین مختلف با تلفات گسترده انسانی، تخریب زیرساختها و افزایش تنشها و ناپایداری منطقه همراه شده است.
در فضای رقابت آمیز ایالات متحده با چین، ایران موقعیت ژئوپلیتیک کم نظیری دارد. از این رو، طبیعی است که بیشترین فشارها برای همراستاسازی ایران با ایالات متحده متوجه کشورمان بشود. وضعیت به گونه ای است که جهت گیری این تهدیدات در قالب تشدید تحریم ها، بمباران مرکز نظامی و هسته ای و سازوکار ماشه می تواند به تهدید نظام سیاسی و یکپارچگی سرزمینی کشور بینجامد. از چنین منظری، پس از جنگ دوازده روزه، تلاش های دیپلماتیک گسترده ای از سوی ایران با قدرت های جهانی و منطقه ای در حال انجام است که تهدیدهای امنیتی یاد شده را به حداقل برسانند.
انتهای پیام/



