
چرا ناگزیر از ختم جنگیم؟
مراد کاویانی راد (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)
از جنگ جهانی دوم به بعد، خاورمیانه یکی از بیثباتترین مناطق جهان بوده است. بیثباتی که ریشه در رقابتهای ویرانگر کشورهای منطقه و مداخله قدرت فرامنطقهای داشته است. وضعیتی که پیامدهای آن پیدایش تروریسم و افراطگرایی، گسترش فقر، کشتار انسانهای بیدفاع و ویرانی زیرساختها و سکونتگاهها و درد و رنج بیپایان جوامع اسلامی بوده است. دست کم میدانیم که برنده نهایی این وضعیت حداقل ملتها و کشورهای منطقه نبودهاند.
چندین روز از تهاجم گسترده و فزاینده ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به کشورمان میگذرد. طی همین چند روز در کمال ناباوری رهبر انقلاب و دهها افسران نظامی به همراه مردم عادی بسیاری به شهادت رسیدهاند. هزاران مرکز نظامی و امنیتی و زیرساختهای پدافندی و آفندی در سراسر کشور منهدم شدهاند و هر دم هم بر گستره و ژرفای آن افزوده میشود، در برابر این جنگ تحمیلی نابرابر،دفاع قهرمانانه بیمانندی نیز توسط سربازان و افسران با نام و بینام وطن به عمل آمده و بسیاری از مردم نیز با انگیزه حمایت از دفاع از کشور و نظام به خیابان آمدهاند.
برررسی و واکاوی مواضع مغرورانه و نفرتانگیز مقامات ایالات متحده به ویژه رئیس جمهور و وزیر جنگ این کشور و نخستوزیر رژیم صهیونیستی نشان می دهد که به کمتر از نابودی و تجزیه ایران و تسلیم محض کشورمان رضایت نمیدهند و این ممکن نیست جز از طریق تداوم جنگ، نابودی زیرساختها و به فلاکت کشاندن ملت ایران ولو اگر برای آنها هفتهها به درازا بینجامد.
جمهوری اسلامی چند دهه است که درگیر تحریمهای گسترده و فزاینده است. این وضعیت به استهلاک زیرساختها و ناتوانی در سرمایه گذاری در حوزههای مختلف انجامیده و کشورمان را از ظرفیتهای ژئوپلیتیک خود برای توسعه و تامین رفاه شهروندان تهی کرده و به گسترش فقر و نارضایتی گسترده همراه با چند ناآرامی گسترده طی همین سالها انجامیده است.
ناتوانی نیروی هوایی کشور به واسطه همان تحریمها در جنگ دوازده روزه آشکار شد. در همین جنگ اخیر نیروی دریایی کشور دچار خسارت سنگینی شده و پدافند هوایی نیز با توجه به بمباران و موشک بارانهای گسترده و فزاینده شهرها و مراکز نظامی کارایی لازم را نداشته است.
از دیگر سو، به واسطه تصمیمگیری دست اندرکاران متاثر از شرایط جنگی، کشور به تعطیلی کشیده شده و داد و ستد و تولید عملا قفل شده است و مراودهای صورت نمیگیرد و بسیاری نیز بیکار شدهاند. آن هم در زمانهای که وضعیت اشتغال از قبل اسفناک بود.
نواحی مرزی کشور که عمدتا اهلسنتنشین هستند و طی چند دهه گذشته همواره نسبت به تضییع حقوق و نادیدهانگاری خود توسط دولت مرکزی معترض بودهاند از جمله فضاهای رخنه و یارگیری دشمنان متجاوز و دست نشاندگان آنها محسوب میشوند.
هر چند تا کنون علی رغم کاستیهای و نارضایتیهای موجود بسیاری از بزرگان و فرهیختگان این نواحی در برابر دشمنان و دست نشاندگان مهاجم بر حفظ پیوندهای ملی استواری و همگرایی نشان داده اند، اما نابودی زیرساخت های نظامی و امنیتی این مناطق در نواحی کردنشین کشور از طریق حملات هواپایه و تلاش برای ائتلافسازی جریانهای قومی در شرق (به همراه انهدام نیروی دریایی و پایگاه هوایی چابهار و احتمال بهره گیری از آنجا به عنوان سر پل) و غرب کشور به همراه ادعاهای سرزمینی امارات متحده عربی نسبت به جزایر (احتمال تصرف آنها) و تحرکات جریانهای ناحیه گرای در باکو نگرانیهای بسیاری برانگیخته است.
این در حالی است که جو روانی و هیجانی جامعه دست کم تا کنون رو به خون خواهی و انتقام داشته است و دست اندرکاران نیز بر آتش تقاص از دشمنان دمادم می دمند و در چنین زمینه و زمانهای، سخن از ختم جنگ با عافیت طلبی چند روزه سازگار نیست.
ظواهر امر هم گویای ورود بازیگران و کنشگران جدید (ناتو و کشورهای کرانه جنوبی خلیج فارس) طی چند روز آینده به جنگ نابرابر (در تعداد و تجهیزات) کنونی است. بر بنیاد برخی برآوردها جبران همین حملات چند روز اخیر یک و نیم دهه زمان نیاز دارد.
در چنین زمینه و زمانه ای کوشش برای ختم جنگ به معنای کاستن از ویرانی ها، کشتارها و حفظ همبستگی ملی و پیوستگی سرزمینی کشورمان، ناامیدسازی سلطنت طلبان، منافقین، تجزیه طلبان و تقویت انسجام ملی است و آنان که بر طبل تداوم وضعیت جنگی کنونی می کوبند دانسته و نادانسته کشور را در معرض ویرانی بیشتر و تهدید بقا قرار میدهند.
از این رو، با توجه به ابعاد و پیامدهای این فاجعه بزرگ که متوجه امروز و آینده کشور است، ماندن در این گرداب ویرانساز ایرانسوز در راستای منافع مهاجمان و به زیان امروز ملت و آینده کشور خواهد بود.
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین



