تحلیل

نامه‌ای به رهبر آینده ایران

نامه‌ای به رهبر آینده ایران

این نامه خطاب به رهبر آینده است که نمی‏‌دانم چه کسی است/

نگذارید همه قدرت در «بیت» شما جمع شود/

♦شما باید نه تنها رهبر بخش مذهبی غیرانقلابی، بلکه رهبر بخش غیرمذهبی جامعه نیز باشید/

♦لطفا فریب تبلیغات صداوسیما، بنرهای خیابانی، حضور و رژه موتوری و خودرویی را نخورید/

♦محبوبیت شما با مدح مداحان و چاپلوسی چاپلوسان ایجاد نمی‌‏شود/

♦لطفا نگذارید با پول بیت‌المال عکس شما را تکثیر کنند و ادارات و حتی اتاق استادان دانشگاه را مجبور کنند که این عکس‌ها را به دیوار بیاویزند/

♦اگر نهاد انتخابات بی‌‏خاصیت شود و هیچ رئیس جمهوری نتواند تغییرات وعده داده شده را به اندازه کافی پیاده کند، صدای مردم را در خیابان خواهید شنید و ناچار می‏شوید دست به خون آنها بیالایید و بعد این کار را توجیه کنید!

♦تجربه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی در به رسمیت نشناختن احزاب نشان می‌‏دهد که فعالیت فردی تا چه حد می‏‌تواند عرصه سیاسی را به فساد بکشاند. لذا لطفا بگذارید احزاب فعال شوند و از این طریق رخوت و ناامیدی از جامعه ایران رخت ببندد/

♦اگر می‏خواهید مردم اخبار را از رسانه‏‌ها‏ی داخلی و خصوصا رسانه ملی دنبال کنند باید هم به اصل راست‏گویی و هم به اصل تنوع دیدگاه‏‌ها‏ پای‏بند بمانید/

♦نمی‌‏شود رسانه‏‎ها‏ی داخلی را سرکوب کرد و در عین حال انتظار داشت که مرجع خبری جامعه باشند/

♦من اگر جای شما بودم در وهله اول بساط کل نمایندگی‌های ولی فقیه در هر جا را حذف می‏‌کردم/

♦در مورد عموم زندانیان سیاسی عفو صادر کرده و راه را برای ورود افراد سیاسی خارج‌نشین که همواره پشتیبان کشورشان بودند ولی نگران برگشت به ایران هستند باز کنید/

♦اجازه دهید از زنان بی‌حجاب یا مردان کراواتی در مدیریت سازمان‌های دولتی استفاده شود/

♦اهداف آرمانی را به اندازه توانایی‌های داخلی دنبال کنیم و تعادلی منطقی بین توسعه اقتصادی و پیگیری آرمان‌ها برقرار کنیم/

علی سرزعیم (استاد سابق دانشگاه)

با سلام و احترام

می‏دانم که در شرایط خطیر و بحرانی سکان امور کشور را به دست گرفته‏‌اید و اولویت اول شما مدیریت جنگی است که بر کشور ما تحمیل شده است اما این جنگ خواهی نخواهی تمام خواهد شد و مسئله اصلی کشور چگونگی مدیریت نظام سیاسی خواهد بود. در این متن از روی خیرخواهی پیشنهاداتی عرضه می‏شود که امید است به دست شما برسد و یا به گوش شما رسانده شود شاید که بتواند برای کشور مفید باشد.

روشن است که در شرایط فعلی بخشی از جامعه به شدت از حکومت سرخورده و رویگردان است و مفهوم ولایت فقیه در نزد بخشی از جامعه (کم یا زیاد، کوچک یا بزرگ) مفهومی‏ منفور شده است، اما تصور می‏کنم اگر عملکرد شما خوب و موفق باشد خواهید توانست نه تنها مفهوم ولایت فقیه را تا حدودی زنده کنید بلکه بخش بزرگی از رویگردانان از جمهوری اسلامی ‏را به نظام سیاسی داخل کشور علاقه‌مند کنید. برای تحقق این منظور این پیشنهادهایی سخاوتمندانه و مشفقانه و بدون هیچ گونه چشمداشت مادی یا معنوی تقدیم می‏شود.

  1. بی شک مهمترین وسوسه شیطان در مورد شما، وسوسه جنسی یا جمع‌‏آوری مال نخواهد بود بلکه حب جاه و مقام خواهد بود. شیطان بسیار زیرکانه تلاش خواهد کرد که تجمیع قدرت و اطاعت‌‏پذیری انسانها از شما را ضروری حکمرانی معرفی کند و نفس جاه‌‏طلب انسان را به سمت قدرت طلبی نامحدود سوق دهد. همانگونه که احتمالا شنیدید در روایت داریم آخرین امر دنیایی که از دل مومن خارج می‏شود حب جاه و مقام است.

علاوه بر شیطان، شیطانک‌‏ها‏یی به شکل انسان هستند که حب جاه و مقام آنها در گرو قدرتمند شدن بیش از اندازه شماست. آنها دوست دارند در پشت سر شما پنهان باشند ولی تصمیمات کلیدی کشور در دست آنها باشند. آنها دوست دارند در بیت «فلانی» همه‏‌کاره باشند و تصمیمات اصلی کشور در «بیت» گرفته شود و آنها چون در «بیت» هستند براین تصمیمات مهم موثر باشند اما هزینه این تصمیمات را شما بپردازید.

لذا دو پیشنهاد دارم: پیشنهاد اصلی این است که نگذارید همه قدرت در «بیت» شما جمع شود و مقابل چنین تمایل نفسانی خود بایستید. لطفا تسلیم «توجیهاتی» از این دست نشوید که باید سیاستهای اصلی در اینجا تعیین شود پس باید همه قدرت در اینجا تجمیع شود. نخیر، قدرت باید در ارکان مختلف حکومت پخش باشد. بگذارید نهادهای کشور استقلال داشته باشند و بر اساس عقلانیت موجود در آن نهادها کار را به پیش ببرند. قطعا خیر کشور در این نیست که نهادهای کشور بیش از حد ضعیف و «بیت» شما بیش از حد قوی باشد. کمترین آفت این امر آن است که «شما» عامل اصلی همه ناکامی‏‌های کشور تلقی خواهید شد و هدف نفرت عمومی ‏قرار خواهید گرفت.

پیشنهاد فرعی این است که دفتر یا «بیت» خود را به کلی متفاوت از «بیت» رهبران پیشین تشکیل دهید و نگذارید دیدگاه آنها به مجموعه شما راه یابد. خیرخواهیهای آنها و راهنماییهای آنها موجب شکست درازمدت و منفور شدن شما خواهد بود. پس تا جای ممکن از آنها پرهیز کنید.

  1. نظام جمهوری اسلامی‏ در حال حاضر نقطه اتکای ضعیفی دارد یعنی میزان پشتیبانی عمومی ‏از آنها کم و اتکای نظام به قدرت سلاح زیاد است. لذا نوعی اندک‌‏سالاری را به ذهن متبادر می‏کند. یک نظام سیاسی بسامان باید برعکس باشد یعنی پشتیانی اکثریت را داشته باشد و در داخل اتکای کمی‏ به زور داشته باشد. این تنها وقتی ممکن می‏شود که نخواهید صرفا رهبر بخش انقلابی جامعه ایران باشید. شما باید نه تنها رهبر بخش مذهبی غیرانقلابی بلکه رهبر بخش غیرمذهبی جامعه نیز باشید. جامعه ایران جامعه بسیار متکثری است و بنا به فرض، رهبری در سازوکار پس از انقلاب و سلطنت در سازوکار پیش از انقلاب، باید نقطه وحدت‏بخش این تکثر باشد. اگر منافع عموم شهروندان را اولویت دادید عموم مردم هواخواه شما خواهند بود اما اگر قصه پرغصه خودی/ناخودی را ادامه دهید تنها اقلیت خودی و متظاهران و ریاکاران هواخواه شما خواهند بود و پیشتیبان کمی ‏خواهید داشت و خواسته یا ناخواسته ناچار می‏شوید به روی مردم خود اسلحه بکشید. انتخاب با شماست که کدام راه را انتخاب می‏کنید اما به خاطر داشته باشید که الزامات هر مسیر را باید گردن نهید. نمی‏شود مسیری بروید که تبعیض نظام‏مند به نفع خودیها کنید اما انتظار داشته باشید اکثریت جامعه پیشتیبان شما باشند! نه، منطقی باشید و به الزامات هر انتخاب و پیامدهای آن پای‏بند بمانید.
  2. نظام جمهوری اسلامی ‏تمایل زیادی به نمایش دارد و به نوعی در نمایش‏ دادن حرفه‌‏ای شده است. مشکل اصلی این نمایشگری این است که خود مسئولان گول این نمایشها را می‏خورند. مثلا وقتی روند مشارکت سیاسی در انتخابات به شکل عددی از کاهش رغبت بیش از نیمی ‏از مردم به حکومت گزارش می‏دهد راهپیمایی‌ها طوری جلوه داده می‏شود که گویی اکثریت حامی‏ حکومت هستند. لطفا فریب تبلیغات صداوسیما، بنرهای خیابانی، حضور و رژه موتوری و خودرویی را نخورید.

محبوبیت شما با مدح مداحان و چاپلوسی چاپلوسان ایجاد نمی‌‏شود. تصور نکنید که اگر تعدادی عالم و عارف از شما تعریف کردند مردم به شما رغبت می‏یابند. مردم عملکرد را ملاک قضاوت خود قرار می‏دهند. اگر از روی ملاکهای عینی جمعی مثل انصاف، عدم تبعیض، راست گویی و لو بر ضد منافع خود و دوستان، … عمل کردید محبوب قلوب می‏شوید اما اگر درست عمل نکنید هرچقدر هم که ویژگیهای فردی نیکو مثل نماز شب خواندن داشته باشید مطرود مردم خواهید شد و حق با مردم است زیرا مردم به رابطه شما با خدا کاری ندارند و این امر به خدا مربوط است بلکه به حق خود در قبال شما توجه دارند که چقدر حقوق آنها را پاس می‏دارید و از قدرت به شکل درست استفاده می‏کنید. لذا بازار مداحان و چاپلوسان را بر هم زنید و بر دهان متملقان بزنید و نگذارید برایتان القاب و صفات درست کنند.

لطفا نگذارید با پول بیت المال عکس شما را تکثیر کنند و ادارات و حتی اتاق استادان دانشگاه را مجبور کنند که این عکسها را به دیوار بیاویزند. لطفا بگذارید با تصمیمات و عملکرد خود آنقدر محبوب شوید که مردم خود با طوع و رغبت عکس شما را با هزینه خود تکثیر کنند و در خانه و محل کار خود نصب کنند.

  1. یک نظام سیاسی بسامان در یک جامعه پویا نیازمند دو عنصر ثبات و تغییر است. بر اساس فهم من، قانون اساسی رهبر را محور ثبات و رئیس جمهور را محور تغییر قرار داده است. نیروهای مسلح ذیل رهبری قرار داده شده‌اند تا ثبات کشور تضمین شود و با تغییرات انتخاباتی دستخوش سیاست‏‌زدگی و نوسان نشود. در عین حال رئیس جمهور شخصیت دوم کشور و بیش از یک رکن اجرایی در کشور است و شان سیاست‏گذاری دارد. مردم در انتخابات‌های مختلف به نامزدهایی که تغییرات سیاسی و سیاستی لازم را وعده دهند رای می‏دهند و به حق انتظار دارند این تغییرات اجرایی شود. اگر این انتظار برآورده شود نهاد انتخابات تقویت می‏شود و مردم به سازوکار مدنی اعتراض از طریق صندوق رای روی می‏‌آورند اما اگر نهاد انتخابات بی‌‏خاصیت شود و هیچ رئیس جمهوری نتواند تغییرات وعده داده شده به اندازه کافی پیاده کند، صدای مردم را در خیابان خواهید شنید و ناچار می‏شوید دست به خون آنها بیالایید و بعد این کار را توجیه کنید! لطفا اعتبار رئیس جمهور را حفظ کنید و تلاش نکنید قدرت او را از او بستانید و به قدرت خود ملحق کنید و او را در حد یک مجری اوامر تنزل دهید. این تلاش قطعا به زیان خود شما و به زیان نظام سیاسی و به زیان کشور خواهد بود.
  2. یک واقعیت بدیهی در مورد طبع بشر این است که عموم انسانها به دنبال کسب قدرت و افتخارند. انکار این واقعیت بشری، خود را به نفهمیدن زدن است. مهم این است که این میل طبیعی در مسیر درستی قرار گیرد که مصلحت جامعه را برآورده سازد. به شکل مشابه همه انسانها میل جنسی دارند، اما سازوکار خانواده چارچوبی است که میل جنسی فردی را همسو با منافع جامعه می‏کند و خیر جمعی را محقق می‌‏سازد. فهم بشر این است که راه مشروع برای پاسخگویی به میل قدرت‏جویی انسانها، کشاندن آنها به فعالیت مسئولانه و پاسخگویانه و در عین حال رقابت‏‌آمیز است. همانطور که در اقتصاد ما دوست نداریم با فرد روبرو باشیم بلکه با شرکت مواجه شویم یا دوست نداریم با دست فروش روبرو باشیم بلکه دوست داریم همه در چارچوب مغازه کار کنند، در سیاست هم نباید بپسندیم که افراد فعالیت فردی کنند بلکه باید فعالیت حزبی را به رسمیت بشناسیم. تجربه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی در به رسمیت نشناختن احزاب نشان می‏دهد که فعالیت فردی تا چه حد می‏‌تواند عرصه سیاسی را به فساد بکشاند. لذا لطفا بگذارید احزاب فعال شوند و از این طریق رخوت و ناامیدی از جامعه ایران رخت ببندد. حذف ناامیدی از جامعه ایران با برنامه‏‌ها‏ی طنز تلویزیونی شدنی نیست بلکه با فعالیت سیاسی احزاب ممکن است! هرچه نظام سیاسی پویاتر باشد جامعه امیدوارتر می‏شود و چشم امید به بیرون از مرز و قدرتهای بیگانه کمتر می‏شود. به یاد آورید که این، لطف شما در حق جامعه نیست بلکه حق جامعه است که در قانون اساسی مهجور ما مغفول مانده است.
  3. موضوع دیگر به آزادی بیان مربوط می‌‏شود. شکی نیست که آزادی بیان حق ویژه مردم است که قانون اساسی به عنوان میثاق بین حکومت و مردم آن را با قوت به رسمیت شناخته است. لذا نیاز به گفتن فواید آن نیست اما حیف است که یک فایده مهم آزادی بیان و آزادی پس از بیان را ذکر نکنم. اگر می‏خواهیم مردمانی سربلند، پرغرور، منیع‌‏الطبع داشته باشیم راهی جز به رسمیت شناختن آزادی بیان و آزادی پس از بیان نیست. مردمی ‏که در ذیل یک حکومت سرکوبگر و سانسورگر زندگی کرده اند به تدریج این خودسانسوری و تزویر و دروغ‏گویی را درونی می‏کنند و (به جز برخی استثناءها) نمی‏توانند فردی سربلند، پر غرور و منیع الطبع شوند. اگر می‏خواهید ایرانیها در خارج از کشور سرافراز در میان مردم دیگر زندگی کنند و با مردم جهان رابطه داشته باشند و نسبت به خود حس مثبت و غرور داشته باشند، نباید در داخل کشور سرکوفت شدن را تجربه کنند.

مهمترین نشانه تضیع حق آزادی بیان، فراگیری دروغ و تزویر و ریا در جامعه است که همگی گناهان کبیره بلکه از بزرگترین گناهان کبیره به شمار می‌‏آیند. شاید مهمترین حسن نسل جدید ایران آن است که راضی به دروغ و تزویر و ریا نیست و آنچه در درون دارد در بیرون به سادگی عرضه می‏کند و تن به خودسانسوری نمی‏‌دهد. از همین جاست که حق آزادی رسانه سر بر می‌‏آورد. اگر می‏خواهید مردم اخبار را از رسانه‏‌ها‏ی داخلی و خصوصا رسانه ملی دنبال کنند باید هم به اصل راست‏گویی و هم به اصل تنوع دیدگاه‏‌ها‏ پای‏بند بمانید. نمی‏شود رسانه ملی این دو اصل را نقض کند و انتظار داشته باشد مورد اعتماد اکثریت جامعه باشد و مردم به رسانه‏‌ها‏ی ماهواره‏ای خارجی اقبال نشان ندهند. نمی‏‌شود رسانه‏‎ها‏ی داخلی را سرکوب کرد و در عین حال انتظار داشت که مرجع خبری جامعه باشند.

  1. اگر امور مختلف کشور روی ریل درست خود باشند مردم به قدر توانایی موجود در کشور پیشرفت می‏‌بینند و اگر کاستی هم باشد آن را به ظرفیت کم کشور نسبت می‏دهند و شاکی نخواهند بود اما اگر بخش‌‏ها‏ی مختلف کشور از روی ریل درست خارج شوند نارضایتی و شکایت از امور جاری فراگیر می‌‏شود. مردم شاید نتوانند دلیل لفظی خوبی برای بیان این امر اقامه کنند اما حس می‏کنند که کشور روی ریل درست قرار ندارد.

به طور خاص مقصود این است که تفکیک امور را به رسمیت بشناسیم. در امر فرهنگ ملاک‌های فرهنگی، در امر ورزش، ملاک‌های ورزشی، در امر اقتصاد، ملاک‌های اقتصادی مثل سود و زیان، در امر دین ملاک‌های دینی، در امر قضا ملاک‌هایی چون بی‏طرفی و استقلال قضات و دادگاهها و در امر دانش ملاک‌هایی چون استدلال درست مطرح است. آنچه شیرازه کشور را از هم می‏‌پاشاند، سیاست‏‌زدگی و امنیتی ‏شدن فرهنگ، ورزش، اقتصاد، دین، قضا، نیروهای مسلح و علم است. ورود افراد سیاسی و امنیتی به همه این عرصه‌ها موجب اختلال جدی در چنین نهادهایی می‏شود. مثلا اگر قرار باشد دین و مسئولان دینی تحت فشار امنیتی و نفوذ سیاستمداران قرار گیرند تا تاییدکننده فعالیت حکومت باشند، جایگاه دین زیر سوال می‏رود و به سرعت نارضایتی سیاسی به بی‏دینی ترجمه می‏شود. آیا واقعا به صلاح و بخردانه است برای کسب تایید کوتاه‏‌مدت حکومت، با دین‏داری جامعه و جایگاه دین در جامعه بازی شود؟

  1. من اگر جای شما بودم در وهله اول بساط کل نمایندگی‌های ولی فقیه در هر جا را حذف می‏‌کردم و برای اینکه روحانیت شاغل در این جایگاهها دچار مشکل مالی نشوند، آنها را زیرمجموعه معاونت فرهنگی هر سازمان قرار می‏دادم. هیچ لازم نیست به موازات مسئولان هر سازمان، نماینده ولی فقیه وجود داشته باشد که آفت‌های بسیاری برای این امر قابل تصور است. در وهله دوم، در مورد امور اقتصادی وابسته به دستگاه رهبری شفاف‏‌سازی می‌‏کردم و مثلا ستاد اجرایی را وادار می‏کردم اطلاعات مالی همه ارکان خود را شفاف‌‏سازی کند. در وهله سوم، در مورد عموم زندانیان سیاسی عفو صادر می‌‏کردم و راه را برای ورود افراد سیاسی خارج‌نشین که همواره پشتیبان کشورشان بودند ولی نگران برگشت به ایران هستند باز می‏‌کردم. در وهله چهارم اجازه می‌‏دادم از زنان بی‌حجاب یا مردان کراواتی در مدیریت سازمانهای دولتی استفاده شود. اینگونه آغوش خود را بر روی همگان گشاده می‏کردم و نشان می‏دادم جمهوری اسلامی می‏‌تواند اکثریت جامعه را در درون خود به کار گیرد. به همگان نشان می دادم که برتر از قانون نیستم و مطیع قانون هستم و قانون را – نه خود را – فصل الخطاب قرار می‏دادم.
  2. آخرین مورد و کم اهمیت‌‏تر از موارد فوق، موضوع روابط خارجی است. چند رویکرد در این رابطه مطرح است:

۱) نه تنها رویکرد آرمان‌خواهانه در روابط خارجی نداشته باشیم بلکه فقط منفعت مادی کشور را دنبال کنیم حتی اگر به قیمت حمایت از اسرائیل در سرکوب فلسطینیان باشد،

۲) رویکرد آرمانی در روابط خارجی داشته باشیم و مهمترین هدف حکومت را حمایت از مظلومان عالم بدانیم و تمام امکانات و تواناییهای کشور را در این راستا بسیج کنیم،

۳) اهداف آرمانی را به اندازه توانایی‌های داخلی دنبال کنیم و تعادلی منطق بین توسعه اقتصادی و پیگیری آرمانها برقرار کنیم. من فکر می‏کنم عموم مردم ایران خواهان رویکرد سوم هستند. مردم ایران دوست اسرائیل نیستند و نخواهند شد اما معتقدند باید واقع بینی و عملگرایی را در سیاست خارج دنبال کرد تا اهداف آرمانی را با کمترین هزینه دنبال کرد نه با بیشترین هزینه که در این صورت مردم از روی عصبانیت، دنبال کردن اهداف آرمانی را زیر سوال خواهند برد. لذا در رویکرد سوم، انعطاف و عملگرایی در انتخاب ابزار اهمیت بسزایی می‏یابد تا هزینه‏‌ها‏ کاسته شود و ایدئولوژیک اندیشی در حیطه روشها و ابزارها موجب پرداخت هزینه‏‌ها‏ی گزاف غیرضرور خواهد شد.

در پایان امیدوارم آنچه گفته شد موجب تفکر شود و با جدی گرفتن آن، نقائص زیادی که مثل موریانه جای جای نظام حکمرانی جمهوری اسلامی را ویران کرده بازسازی کنید و کشور را به مسیر تعالی و جامعه را به مسیر آرامش برگردانید که اگر سیاست در ایران بر روی ریل درست خود قرار گیرد این امور دست‌یافتنی خواهد بود و گذر از این کشاکش‌های موجود امکان‏‌پذیر خواهد شد.

اسقف واشنگتن در مراسم سوگند باراک اوباما به او گفت: your story is our history یعنی داستان شما تاریخ ما خواهد بود. امیدوارم به خلاف گذشتگانتان قصه خوبی برای مردم این سرزمین برای تعریف داشته باشید.

با آرزوی موفقیت برای شما، اصلاح نظام سیاسی جمهوری اسلامی و سربلندی کشور عزیزمان، ایران

علی سرزعیم

۱۴۰۴/۱۲/۱۳

خبرهای مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا