تحلیلدانشگاه

دانشگاه نباید اجازه دهد تصمیمات کلان صرفاً از مسیر آزمون و خطا اتخاذ شوند

♦دانشگاه نباید اجازه دهد تصمیمات کلان صرفاً از مسیر آزمون و خطا اتخاذ شوند./

♦دانشگاه، که باید منتقدِ همه جریان‌های حاکمیتی باشد، تا حد زیادی به سنگری برای سیاسیون تبدیل شده است/

♦وجود نیروی مخالف و منتقدِ قوی (نه ضعیف) برای هرگونه پیشرفت ضروری است/

♦ایران و منطقه خاورمیانه در کمربند شکننده‌ای قرار دارند، ترکیبِ “قداست دینی” با “رقابت قدرت” زمینه را برای تنش‌های ایدئولوژیک فراهم می‌کند/

♦راه کنار آمدن با کمبود آب این نیست که با هر قیمت، الگوی فعلی تولید و مصرف را حفظ کنیم/

♦اهمیت تشکل‌هایی مثل انجمن مدرسین در اتصال دانشگاه به عرصه سیاست و باز کردن راه برای ورود اندیشه علمی و رویکرد تحلیلی به فرایندهای تصمیم‌گیری است/

♦تشکل‌های دانشگاهی-سیاسی مسئولانه، نظیر «انجمن اسلامی مدرسین»، نه‌تنها لازم و ارزشمند هستند، بلکه باید فعال‌تر و مؤثرتر عمل کنند تا هم نقد قدرت نهادینه شود و هم امید به پیشرفت واقعی زنده بماند/

مصاحبه پایگاه اینترنتی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها با آقای دکتر حسین مختاری هشی

دو سال مانده است تا دکتر حسین مختاری هشی، دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه اصفهان، نیم قرن از عمرش بگذرد؛ وقتی در سال تحصیلی ۹۹-۹۸ به عنوان استاد نمونه دانشگاه اصفهان برگزیده شد، جوان محسوب می‌شد! بر اساس اطلاعات خود از پژوهش‌های ایشان در حوزه جغرافیای سیاسی شامل هیدروپلیتیک، ژئوپلیتیک اقتصادی، تاثیر دیدگاه‌های سیاسی از جمله نئولیبرالیسم بر بحران آب، سیمای انسانی مرزهای خاورمیانه، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و… با سوالاتی به سراغشان می‌رویم که حرف‌های تازه‌ای بشنویم. از پاسخ‌های مبسوط دکتر مختاری به سوالات محدودمان سپاسگزاریم. دوستانی را که نه به اطلاعات زرد و دم‌بریده شبکه‌های اجتماعی، بلکه به دانش سیستماتیک و ژرف‌نگر در علوم سیاسی و اجتماعی نظر دارند به خواندن مصاحبه دعوت می‌کنیم.

خبرنگار: آقای دکتر، از این که دعوت ما را برای مصاحبه قبول کردید تشکر می‌کنم. قطعا صحبت با شما به عنوان کارشناس مرتبط با مهمترین مسائل کلان کشور محتوای پرباری را برای علاقمندان خواهد داشت. شما کارشناسی را در رشته‌ی جغرافیای انسانی و کارشناسی ارشد و دکترایتان را در رشته‌ی جغرافیای سیاسی گذرانده‌اید. علیرغم جوانی در سال تحصیلی ۹۹-۹۸ هم استاد نمونه‌ی دانشگاه اصفهان شدید. انجمن اسلامی مدرسین اصولا یک تشکیلات سیاسی مانند یک حزب است اگر چه با گفتمان نخبگانی و نه فعالیت تشکیلاتی در سطح توده‌ها. طبیعتا دانشگاه و سیاست دو محور اساسی کار ما هستند. از این رو ممنون می‌شویم اگر بفرمایید حوزه‌ی کار جغرافیای سیاسی دقیقا چیست و همپوشی و تفاوت‌هایی که با علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و نظایر آن دارد در چیست؟

دکتر مختاری: برای ورود به بحث، یک مقدمه کوتاه از منظر جغرافیای سیاسی لازم است. فضای جغرافیایی در طول زمان بر اثر فرایندهای مختلف شکل می‌گیرد و یکی از مهم‌ترین این فرایندها سیاست و تصمیمات سیاسی است. اگر بخواهیم فضای جغرافیایی از نظر زیست‌محیطی، عدالت فضایی و سایر ابعاد دچار بحران نشود، باید سیاستمداران و تصمیم‌گیران آگاه، متخصص و متکی بر دانش داشته باشیم و دانشگاه در این میان نقشی اساسی بر عهده دارد.

دانشگاه نه تنها این افراد را تربیت می‌کند، بلکه باید با نقد مداوم تصمیمات خرد و کلان، آنها را چکش‌کاری کند تا زمانی که به اجرا می‌رسند، کمترین آسیب را به سرزمینی که متعلق به نسل‌های آینده نیز هست، وارد کنند تا رودخانه‌ها و دریاچه‌هایش خشک نشوند و آب و خاکش در اثر مصرف بی‌رویه کود و سم مسموم نگردد. هر چه منتقدان سیاست‌ها افراد علمی‌تر و دانشگاهی‌تر باشند، نقدها دقیق‌تر و باکیفیت‌تر خواهد بود.

دانشگاه نباید اجازه دهد تصمیمات کلان صرفاً از مسیر آزمون و خطا اتخاذ شوند. برای رسیدن به این هدف، نیازمند تشکل‌های دانشگاهی ـ سیاسی هستیم که با تشکیل کمیته‌های تخصصی، هر حوزه را به‌طور روشمند پیگیری کنند. فضای جغرافیایی، جولانگاه سیاستمداران است که گاه برای جلب رأی، گاه برای تثبیت قدرت و نظایر آن، وعده‌هایی داده‌ می‌شود و اقداماتی صورت می‌گیرد که هزینه‌ و تاوان واقعی آن را فضای جغرافیایی و محیط می‌پردازد.

تشکل‌هایی مثل انجمن اسلامی مدرسین، از یک سو تشکل سیاسی با گفتمان نخبگانی‌اند و از سوی دیگر در فضای دانشگاهی تنفس می‌کنند، فضایی که ذاتاً با تولید علم، نقد عقلانی و گفت‌وگوی روشمند تعریف می‌شود. اهمیت این تشکل‌ها در اتصال دانشگاه به عرصه سیاست و باز کردن راه برای ورود اندیشه علمی و رویکرد تحلیلی به فرایندهای تصمیم‌گیری است.

چنین تشکل‌هایی، دیدگاه‌های علمی و انتقادی را در عرصه عمومی و سیاسی سازمان‌دهی و نمایندگی می‌کنند؛ دانش تخصصی را به گفتمان و پیشنهاد سیاستی قابل استفاده در سطح حاکمیت و افکار عمومی تبدیل می‌کنند؛ بستر گفت‌وگوی منظم بین دانشگاه، رسانه و ساختار سیاسی را فراهم می‌سازند که نتیجه آن ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری و کاهش هزینه‌های آزمون و خطا در سیاست است.

هرچه ضریب نفوذ اینگونه تشکل‌های نخبگانی بیشتر شود، تفکر علمی در حوزه‌های سیاست، اقتصاد، اجتماع، امنیت و فرهنگ و… رسوخ بیشتری می‌یابد و به‌تدریج سلیقه و هیجان جای خود را به تحلیل و ارزیابی مبتنی بر شواهد می‌دهد. از این منظر، گسترش تشکل‌های علمی ـ سیاسی در میان دانشگاهیان نه امری تجملی، بلکه ضرورتی برای عقلانی‌سازی سیاست است، یعنی کمک به اینکه سیاست‌گذاری از تجربه‌های جهانی، داده‌های میدانی و شناخت ساختارهای فضایی، اجتماعی و اقتصادی کشور تغذیه کند. تشکل‌هایی مانند انجمن اسلامی مدرسین، اگر ارتباط منسجم‌تری با بدنه دانشگاه و فرایندهای سیاست‌گذاری برقرار کنند، می‌توانند این نقش واسطِ حیاتی را ایفا کنند.

با توجه به اینکه در پرسش اشاره شده است که دانشگاه و سیاست دو محور اساسی کار این تشکل هستند، به نظر من دانشگاه زمانی به معنای واقعی دانشگاه است که مسائل و مشکلات جامعه خود را موضوع مطالعه علمی قرار دهد؛ یعنی از کنار مسائل اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، فضایی و زیست‌محیطی عبور نکند، بلکه آنها را به مسئله علمی تبدیل کند، داده جمع‌آوری کند، مدل بسازد، تحلیل ارائه دهد و در نهایت راه‌حل‌های مبتنی بر شواهد پیشنهاد کند.

از آنجا که سرنوشت جامعه تا حد زیادی به دست سیاست و تصمیمات سیاسی رقم می‌خورد، نادیده گرفتن نقش نخبگان دانشگاهی در فرایندهای سیاسی، به معنای نادیده گرفتن یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های حل مسائل ملی است. بنابراین سیاست برای آنکه علمی‌تر شود و کیفیتش ارتقا یابد، به دانشگاه نیاز دارد و دانشگاه نیز برای تحقق کارکرد اجتماعی خود ناگزیر است با عرصه سیاست ارتباط برقرار کند و در شکل‌دهی و نقد سیاست‌ها نقش‌آفرین باشد.

اما درباره حوزه کاری و قلمرو جغرافیای سیاسی که سؤال فرمودید، من ترجیح می‌دهم تعریف را از این نکته آغاز کنم که جغرافیای سیاسی، به طور بنیادی با “تأثیرات متقابل سیاست و فضا” سروکار دارد. به این ترتیب می‌توان دو حوزه اصلی در جغرافیای سیاسی تشخیص داد:

1- بررسی تأثیر سیاست و تصمیمات سیاسی بر فضای جغرافیایی (جغرافیای سیاسی به معنای خاص)،

2-  بررسی تأثیر فضای جغرافیایی بر سیاست و تصمیمات سیاسی (ژئوپلیتیک).

در حوزه اول، مسئله این است که تصمیمات سیاسی چه اثری بر فضای جغرافیایی یک کشور دارد؟ برای مثال: چگونه یک تصمیم درباره تمرکز یا عدم تمرکز قدرت، جغرافیای توسعه و حاشیه‌نشینی را تغییر می‌دهد؟ سیاست‌های امنیتی چگونه مرزها، شهرها و هویت مرزنشینان را شکل می‌دهد؟ سیاست‌های اقتصادی مانند اولویت دادن به یک کریدور ترانزیتی چگونه شبکه ارتباطی، الگوی استقرار صنعت و کانون‌های رشد را دگرگون می‌کند؟

در اینجا لازم است به ماهیت فضای جغرافیایی اشاره کنم: فضای جغرافیایی شامل سه عنصر است: پدیده‌های طبیعی، پدیده‌های انسان‌ساخت و خود انسان. مجموع این سه، در واقع همه چیزهایی است که در جهان عینی با آن مواجهیم. بنابراین وقتی می‌گوییم سیاست بر فضا اثر می‌گذارد، یعنی بر همه این عناصر اثر می‌گذارد. لذا عاملی که تا این حد تأثیرگذار است، باید مهار شده و علمی باشد. زیرا اگر دچار خطای فاحش شود، چیزهای زیادی را تخریب می‌کند و اگر دقیق و حساب‌شده عمل کند، می‌تواند امور بسیاری را سامان دهد.

در حوزه دوم (ژئوپلیتیک)، مسأله این است که فضای جغرافیایی (طبیعی، انسان‌ساخت و انسان) چگونه بر سیاست و تصمیمات سیاسی اثر می‌گذارد؟ مثلاً: یک فضای جغرافیایی مانند تنگه هرمز چگونه بر سیاست‌ها و تصمیمات ایران اثر می‌گذارد و چه قدرتی برای کشور ایجاد می‌کند؟ کشوری با موقعیت جغرافیایی چهارراهی چه نوع سیاستی باید اتخاذ کند؟

کشوری با منابع طبیعی فراوان چه سیاست‌هایی برای بهره‌برداری از آنها باید برگزیند؟ در بُعد انسانی، کشوری چندقومی، چندزبانی و چندمذهبی چه سیاست‌هایی در عرصه‌های داخلی و خارجی باید اتخاذ کند؟ می‌بینیم که در حوزه دوم، فضای جغرافیایی صرفاً منفعل و صحنه اعمال سیاست نیست، بلکه خود کنش‌گر است، به این معنا که برای تصمیم‌گیران، اجبارها و امکانات خاصی را تحمیل یا عرضه می‌کند. در مجموع می‌توان گفت رشته جغرافیای سیاسی، هم وجه “سیاست‌زده شدن فضا” را مطالعه می‌کند و هم وجه “جغرافیا محور شدن سیاست” را که دارای یک رابطه دوطرفه و دائماً در حال تغییر هستند.

حال که قلمرو جغرافیای سیاسی روشن شد، می‌توان تفاوت آن با علوم سیاسی را بطور خلاصه اینگونه بیان کرد: علوم سیاسی بیشتر دانشی اندیشه‌ای ـ نهادی است که به ماهیت قدرت، شیوه‌های حکمرانی، نظام‌های سیاسی، ایدئولوژی‌ها، رفتار سیاسی و نهادهای سیاسی (دولت، پارلمان، احزاب، افکار عمومی و…) می‌پردازد و از منظر نظری بحث می‌کند که کدام نوع نظام سیاسی کارآمدتر است، چه سازوکارهایی می‌تواند فساد را کاهش دهد و پاسخگویی را افزایش دهد، و چه الگوهای حکمرانی دموکراتیک‌تر یا اقتدارگراترند و چه پیامدهایی برای آزادی و عدالت دارند.

در نتیجه، علوم سیاسی معمولاً اثر اندیشه‌های سیاسی بر فضای جغرافیایی یا تأثیر ویژگی‌های فضایی بر شکل و منطق حکمرانی را به‌طور نظام‌مند در کانون بحث خود قرار نمی‌دهد. در مقابل، جغرافیای سیاسی اثر سیاست‌ها و تصمیماتی را که از اندیشه‌های سیاسی مختلف ناشی شده‌اند را بر فضای جغرافیایی مطالعه می‌کند و از سوی دیگر نشان می‌دهد فضا چگونه بر سیاست اثر می‌گذارد. ممکن است یک متخصص علوم سیاسی بنا به علاقه به فضا نیز توجه کند، اما این توجه، جزو ذات رشته او نیست.

در مورد تفاوت جغرافیای سیاسی و روابط بین‌الملل نیز باید گفت که روابط بین‌الملل اگرچه با سیاست سروکار دارد، اما تمرکز و زاویه نگاه آن متفاوت است. روابط بین‌الملل عمدتاً به بررسی روابط میان دولت‌ها، شکل‌گیری و فروپاشی اتحادها و ائتلاف‌ها، سازمان‌ها و رژیم‌های بین‌المللی، جنگ و صلح، دیپلماسی و سازوکارهای حقوقی و نهادی در عرصه بین‌الملل می‌پردازد.

مسأله این رشته این است که: چرا اتحادها شکل می‌گیرند و چرا فرو می‌پاشند؟ چه نظریه‌هایی می‌توانند رفتار دولت‌ها را در نظام بین‌الملل توضیح دهند (رئالیسم، لیبرالیسم، سازه‌انگاری و…)؟ چه عواملی بر تصمیم یک کشور برای برقراری یا قطع رابطه با کشور دیگر تأثیر می‌گذارد؟

جغرافیای سیاسی در سطح بین‌المللی نیز حضور دارد، اما تمرکز آن بر این است که فضای جغرافیایی چگونه این روابط را شکل می‌دهد، محدود می‌کند یا تسهیل می‌کند و این روابط و اتحادها چه تغییراتی در فضا ایجاد می‌کنند. به‌عنوان مثال، عوامل جغرافیایی مانند هم‌زبانی، هم‌مذهبی، هم‌نژادی و اشتراکات ایدئولوژیک (عناصر جغرافیای فرهنگی) چگونه زمینه‌ساز اتحادهای سیاسی و اقتصادی می‌شوند؟

موقعیت‌های ژئوپلیتیکی، کریدورهای انرژی و حمل‌ونقل، دسترسی به دریا یا محصور بودن در خشکی، چگونه الگوی دوستی‌ها و دشمنی‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند؟ شکل‌گیری سازمان‌های منطقه‌ای (مانند اتحادیه‌های اقتصادی یا امنیتی) چه نقشی در بازترسیم فضاهای نفوذ و حوزه‌های ژئوپلیتیکی ایفا می‌کند؟

به بیان دیگر، جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک برای روابط بین‌الملل “خوراک تحلیلی” تولید می‌کنند. روابط بین‌الملل می‌تواند از واقعیت‌های جغرافیایی، جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیکی استفاده کند تا سیاست خارجی را با توجه به واقعیت‌های مکانی و فرهنگی طراحی کند، بداند رابطه با چه کشورهایی از نظر هم‌زبانی، هم‌مذهبی، همسایگی و پیوستگی تاریخی ظرفیت بیشتری برای پایداری و تعمیق دارد و در تدوین استراتژی‌های منطقه‌ای و جهانی، به ملاحظات فضایی و فرهنگی تکیه کند، نه فقط ملاحظات سیاسی کوتاه‌مدت.

به زبان ساده می‌توان گفت جغرافیای سیاسی برای روابط بین‌الملل نوعی “زیرساخت تحلیلی” فراهم می‌کند.

جمع‌بندی سوال اول این است که جغرافیای سیاسی به ما یادآوری می‌کند که هیچ تصمیم سیاسی “بی‌جا” و “بی‌مکان” نیست. هر تصمیمی بر فضایی واقعی، با انسان‌ها و زیرساخت‌های واقعی و با حساسیت‌های طبیعی و فرهنگی مشخص اعمال می‌شود و آنها را، چه در جهت مثبت و چه منفی، تغییر می‌دهد. از سوی دیگر، هیچ سیاستی در خلأ جغرافیایی شکل نمی‌گیرد؛ واقعیت‌های فضایی، موقعیت‌ها، محدودیت‌ها و ظرفیت‌های جغرافیایی، دائماً سیاست‌مدار را در چارچوب‌های خاص قرار می‌دهد.

دانشگاه و تشکل‌های نخبگانی، اگر این منطق را جدی بگیرند، می‌توانند به سیاست کمک کنند تا “فضامحور” و “واقعیت‌محور” شود؛ یعنی به جای شعار و کلی‌گویی، بر پایه شناخت دقیق جغرافیای انسانی، طبیعی و سیاسی کشور تصمیم‌گیری کند. به نظر من، این همان نقطه‌ای است که دانشگاه باید در آن به سیاست کمک کند تا علمی‌تر شود، مسائل را علمی ببیند، علمی بررسی کند و راه‌حل‌های علمی ارائه دهد. جغرافیای سیاسی، به‌عنوان رشته تخصصی من، یکی از ابزارهای کلیدی تحقق این هدف است.

خبرنگار: دانشجویانی که در حال حاضر در رشته‌ی شما در دانشگاه‌های کشور بطور عام و در دانشکده‌ی خود شما به طور خاص تحصیل می‌کنند نوعا چه نوع افرادی هستند؟ چرا این رشته را انتخاب کرده‌اند؟ سطح شناخت و علاقمندی آنها به رشته‌ی انتخابی‌شان چیست؟ آیا پس از ورود به دوره و مدتی تحصیل، تغییراتی در نگرش و انگیزه‌های آنها ایجاد می‌شود؟

افرادی که به تحصیل در رشته جغرافیای سیاسی در مقطع تحصیلات تکمیلی علاقه نشان می‌دهند، در طیف وسیعی قرار دارند. برداشت من این است که تعدادی از آنها با شناخت و آگاهی این رشته را انتخاب می‌کنند و این افراد عموماً کسانی هستند که در مقطع کارشناسی حدود ۴ واحد درس عمومی جغرافیای سیاسی خود را با اساتید متخصص این رشته می‌گذرانند و به آن علاقمند می‌شوند.

واقعیت این است که این دروس در آن مقطع در تعداد زیادی از دانشگاه‌ها توسط اساتید دیگر گرایش‌های جغرافیا تدریس می‌شود و به نوعی دچار برخورد حاشیه‌ای است. اگرچه در سرفصل مقطع کارشناسی جغرافیا که عمومی است، از ترم ۵ به بعد دانشجویان می‌توانند گرایش تخصصی جغرافیای سیاسی را نیز انتخاب کنند ولی مشکلاتی در این زمینه وجود دارد که عدم وجود اساتید متخصص این رشته در اغلب دانشگاه‌ها و همچنین رقابت بین گرایش‌ها در دوره‌ای که کمبود دانشجو و درس موظف و غیره وجود دارد، شانس ارائه این گرایش را پایین می‌آورد.

یکی دیگر از نکاتی که می‌توان اشاره کرد این است که در سالهای اخیر اغلبِ دانشجویان دختر هستند و تجربه من نشان می‌دهد که دانشجویان دختر علاقه نسبتاً کمتری به مسائل سیاسی و ژئوپلیتیک دارند. لازم به ذکر است که مدت کوتاهی پس از ورود دانشجویان به این رشته حتی آنهایی که در ابتدا کم‌علاقه بودند، شاهد افزایش علاقه‌مندی‌شان هستیم و حتی نگرش‌های آنها به مسائل عوض می‌شود و به نوعی‌ یک سر ریشه مسائل و مثبت و منفی جامعه و فضای جغرافیایی را اعم از خشکی رودخانه‌ها و دریاچه‌ها و… را در سیاستها و تصمیمات کلان جستجو و تحلیل می‌کنند.

برای دانشجویان خارجی که در سالهای گذشته از کشورهای اطراف بویژه افغانستان و عراق برای تحصیل در حوزه جغرافیا می‌آمدند، جغرافیای سیاسی در صدر انتخاب بود ولی پس از مدتی آن امر نیز تحت شعاع رقابت‌های داخلی گرایش‌ها قرار می‌گرفت، بویژه پس از اینکه مقرر شد امتیازات اندکی به دارندگان دانشجویان خارجی تعلق گیرد و در این رقابت‌ها جغرافیای سیاسی کم عِده و عُده، علی‌رغم خواست آن دانشجویان، ارائه نمی‌شد. در دانشگاه ما دانشجویان این کشورها در اوایل شروع بحث تحصیل دانشجویان خارجی، دو دوره فرصت تحصیل در این رشته در مقطع کارشناسی ارشد را پیدا کردند و با علاقه زیاد این کار را به پایان رساندند و اکنون نیز با همان مدرک کارشناسی ارشد بخصوص در افغانستان عضو هیات علمی شدند و حتی برخی از آنها کتابهایی نیز تألیف کردند.

رویکرد ما در تحصیل و تربیت این دانشجویان تأکید بر ویژگیهای مشترک و همبستگی بین مردمان این کشورها و ایران بود که الحمدلله موفق عمل شد و با گذشت حدود ۶ سال از فارغ‌التحصیلی ایشان، هنوز به طور مرتب در روزهای جمعه پیام‌های هفتگی و در همه مناستهای خاص پیامهای تبریک و تسلیت و غیره دریافت می‌شود. چنانچه این فرایند در همه دانشگاه‌ها خوب پیش برود، بویژه از جهت اینکه اغلب این فارغ‌التحصیلان معلم یا عضو هیأت علمی هستند، می توانند در جامعه خود این همبستگی را تبلیغ و ترویج کنند که به نوعی اقدام نرم فرهنگی است که دانشگاه‌های ما در جهت منافع ملی کشور انجام می‌دهند.

خبرنگار: جغرافیای ما جغرافیای خاصی است. در اوج شکوفایی علم و تکنولوژی ناگهان داعش از آن سر بلند می‌کند. آیا ما در این مورد آسیب‌پذیر هستیم یا نه؟ تا چه حد می‌توان در مورد آینده‌ی ایدئولوژیک منطقه ما و بخصوص کشور عزیزمان نگران بود؟

دکتر مختاری: این سؤال با یک واقعیت مهم آغاز می‌شود: “جغرافیای ما جغرافیای خاصی است”. ایران و منطقه خاورمیانه در کمربند شکننده‌ای قرار دارند که در آن، منازعات قومی و مذهبی، مرزهای سیاسی مصنوعی، رقابت قدرت‌های جهانی بر سر انرژی و نفوذ و همچنین ضعف نهادهای مدرن، کنار هم قرار گرفته‌اند. این منطقه علاوه بر اهمیت ژئوپلیتیک، مهد ادیان بزرگ جهان است و همین ترکیبِ “قداست دینی” با “رقابت قدرت” زمینه را برای تنش‌های ایدئولوژیک فراهم می‌کند.

ظهور پدیده‌هایی مانند داعش در اوج پیشرفت تکنولوژیک جهان، اگرچه در نگاه اول متناقض به نظر می‌رسد؛ اما با دقت بیشتر، این تناقض قابل توضیح است. ورود سریع و گسترده فرهنگ و سبک زندگی غربی در اثر پیشرفت به جوامع سنتی، بدون شکل‌گیری نهادهای واسطه و گفت‌وگوی عمیق فرهنگی، نوعی احساس “تهدید هویتی” ایجاد می‌کند. متدینان سنتی می‌بینند که جوانان به الگوهای غربی گرایش پیدا کرده و از سنت‌های بومی فاصله می‌گیرند.

این وضعیت برای آنان به معنای “فرسایش دین و هویت” است. انسان‌ها در برابر تهدید هویت، به‌ویژه وقتی هویت دینی و مقدس باشد، واکنش‌های تند نشان می‌دهند و جریان‌های افراطی دقیقاً روی همین نقطه دست می‌گذارند و خود را مدافع آخرین سنگر هویت دینی و فرهنگی معرفی می‌کنند و از احساس عقب‌ماندگی، تحقیر، بی‌عدالتی و بحران معنا تغذیه می‌کنند و با گفتمانی ساده، احساسی و سیاه‌وسفید، بخشی از جوانان خشمگین و ناامید را جذب می‌کنند. به این عوامل باید مداخلات قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی را نیز افزود که گاه برای اهداف سیاسی خود از این جریان‌ها به عنوان ابزار استفاده می‌کنند.

در این میان پرسش اصلی این است که ایران چقدر در برابر چنین افراط‌گرایی‌هایی آسیب‌پذیر است؟ به نظر می‌رسد ایران، به دلیل تجربه تاریخی خاص خود، وضعیت متمایزی دارد و حاکمیت گفتمان ایدئولوژیک دینی را تجربه کرده است و گرایشات قوی نسبت به نوعی “زندگی عرفی‌تر”، اولویت‌دادن به معیشت، آزادی‌های فردی وجود دارد. به همین دلیل، احتمال شکل‌گیری یک جریان فراگیر داعشی‌گونه در داخل ایران، نسبت به بسیاری از کشورهای همسایه کمتر است.

با این حال، این به معنای مصونیت کامل نیست. هرجا فقر، تبعیض، حاشیه‌نشینی، احساس بی‌عدالتی و شکاف عمیق میان مردم و حاکمیت گسترش یابد، زمینه برای انواع افراط‌گرایی (لزوماً نه فقط مذهبی) فراهم می‌شود. مناطق مرزی محروم، بحران هویت در میان جوانان و ضعف و اختلال در کانال‌های مشارکت سیاسی و مدنی، می‌توانند بسترهایی برای رادیکالیزه شدن بخشی از جامعه باشند، هرچند شکل این رادیکالیسم ممکن است با داعش تفاوت داشته باشد.

از سوی دیگر، حتی اگر داخل ایران تا حدی در برابر افراط‌گرایی ایدئولوژیک مقاوم‌تر باشد، “محیط منطقه‌ای” همچنان نگران‌کننده است. تجربه ظهور طالبان در افغانستان نشان داد که روی کار آمدن یک حکومت ایدئولوژیک تندرو در همسایگی کشور، چگونه می‌تواند از طریق موج مهاجرت، قاچاق، ناامنی مرزی و فشار اقتصادی و اجتماعی، بر ایران اثر بگذارد. ریشه‌های تولید جریان‌های داعشی‌گونه (از جنگ‌های داخلی و فروپاشی دولت‌ها تا شکاف‌های فرقه‌ای و رقابت‌های ژئوپلیتیک) هنوز در خاورمیانه زنده است و می‌تواند نسخه‌های جدیدی از افراط‌گرایی را بازتولید کند.

در نتیجه، می‌توان گفت نگرانی درباره آینده ایدئولوژیک منطقه، نگرانی کاملاً بجایی است، زیرا ایران خواه‌ناخواه از تحولات خاورمیانه تأثیر می‌پذیرد. اما در عین حال، به دلیل تجربه گذشته، ساختار اجتماعی متکثر، سطح سواد و شهرنشینی و گرایش غالب جامعه به زندگی عرفی، احتمال تکرار سناریوی مشابه داعش به‌عنوان یک موج گسترده داخلی در ایران پایین‌تر از بسیاری از کشورهای اطراف است.

شرط حفظ این وضعیت، توجه جدی به عدالت اجتماعی، کاهش تبعیض، ایجاد امید و چشم‌انداز برای نسل جوان، تقویت نهادهای مدنی و گشودن فضا برای گفت‌وگو و مشارکت است، زیرا هر جا هویت و کرامت انسان‌ها محترم شمرده شود، جذابیت ایدئولوژی‌های افراط‌گرایانه به حداقل می‌رسد.

خبرنگار: یکی از زمینه‌های تحقیقاتی شما مسئله‌ی آب و قحطی آب بوده است. اگر فرایند کم‌بارشی همچنان ادامه پیدا کند، آینده‌ی مهاجرت و جابجایی جمعیت در کشور را به اجمال چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

دکتر مختاری: اگر روند کم‌بارشی و مدیریت نادرست منابع آب ادامه پیدا کند، باید منتظر موج‌های جدید “مهاجرت اقلیمی” و جابجایی‌های گسترده جمعیت در داخل کشور باشیم. جابجایی‌هایی که نه‌فقط ساختار جمعیتی، بلکه اقتصاد و امنیت را هم تحت تأثیر قرار می‌دهند.

از یک‌سو، کمبود آب در ایران پدیده‌ای تازه نیست. ما در کمربند خشک جهان قرار داریم و از گذشته با اقلیم خشک کنار آمده‌ایم، حفر قنات، کشت گونه‌های مقاوم به کم‌آبی، سازگاری با کم‌بارشی و شکل‌گیری الگوهای سکونت و تولید متناسب با محدودیت‌های طبیعی. اما آنچه امروز به آن «بحران آب» می‌گوییم، بیش از آنکه طبیعی باشد، انسان‌ساخت است و از نحوه مدیریت و سیاست‌گذاری ما ناشی می‌شود. جایی بحران آب شکل می‌گیرد که بدون توجه به ظرفیت واقعی آب، بارگذاری سنگین کشاورزی و صنایع آب‌بر انجام می‌دهیم، صرفاً برای تحقق اهدافی مثل خودکفایی یا جلب رضایت سیاسی کوتاه‌مدت و اخذ رأی برای دور بعدی.

سیاست‌گذاری‌های بخشی و رقابت‌های سیاسی، این وضعیت را تشدید کرده‌اند. نماینده‌ای که برای کسب رأی، وعده سد، انتقال آب، توسعه بی‌مطالعه کشاورزی و ایجاد صنایع آب‌بر می‌دهد و سپس با فشار سیاسی از نوع تهدید به استیضاح اجرای آن را تحمیل می‌کند، در عمل محدودیت‌های اکولوژیک را نادیده می‌گیرد. بی‌توجهی به آمایش سرزمین، ظرفیت واقعی حوضه‌های آبریز و تحمل‌پذیری محیط، نتیجه‌ای جز تعمیق بحران آب ندارد. در کنار این، سیاست کلان خودکفایی غذایی (فارغ از این که از نظر سیاسی تا چه حد ضروری یا قابل دفاع باشد) در عمل به این معنا ترجمه شده که باید حداکثر استفاده از آب و خاک صورت گیرد، حتی اگر این استفاده ناپایدار و ویرانگر باشد که پیامد آن امروز در افت شدید سطح آب‌های زیرزمینی، خشک‌شدن تالاب‌ها و فرونشست زمین قابل مشاهده است.

در چنین شرایطی، آینده مهاجرت و جابجایی جمعیت چگونه خواهد بود؟ اگر روند فعلی ادامه یابد، مناطق کم‌آب‌تر (بخش‌هایی از فلات مرکزی، روستاهای وابسته به کشاورزی سنتی، شهرهای کوچک با منابع محدود) به‌تدریج توان نگه‌داشتن جمعیت خود را از دست می‌دهند. بخشی از مردم به ناچار به سمت مناطقی که هنوز منابع آب و طبیعت نسبتاً بهتر دارند (مثل برخی استان‌های شمالی، غربی یا نوارهای ساحلی) مهاجرت خواهند کرد.

این مهاجرت اقلیمی، اگر بدون برنامه‌ریزی باشد، دو پیامد مهم دارد: اول، خالی‌شدن تدریجی بخش‌هایی از کشور از سکنه و تضعیف اقتصادی–اجتماعی آن مناطق. دوم، فشار مضاعف بر مناطق مقصد که خودشان ظرفیت محدودی دارند. به تعبیر دیگر، همان سناریوی بحران آب که مبدا مهاجرت را ویران کرده بود در مقصد نیز بازتولید می‌شود نظیر: افزایش مصرف، ساخت‌وساز بی‌رویه، تغییر کاربری زمین، فشار بر منابع آب و در نهایت انتقال بحران.

بنابراین، نقش سیاست و مدیریت در آینده مهاجرت اقلیمی تعیین‌کننده است. اگر بارگذاری فعالیت‌های کشاورزی و صنعتی بر اساس آمایش سرزمین، ظرفیت واقعی حوضه‌های آبریز و تجربه تاریخی سازگاری با خشکی تنظیم شود، می‌توان شدت این مهاجرت‌ها را کاهش داد و آنها را به‌صورت کنترل‌شده و برنامه‌ریزی‌شده مدیریت کرد. راه کنار آمدن با کمبود آب این نیست که با هر قیمت، الگوی فعلی تولید و مصرف را حفظ کنیم، بلکه باید از دانش و تجربه استفاده کنیم تا نوع محصول، مکان استقرار صنایع، شیوه‌های آبیاری و حتی الگوی اسکان جمعیت، با محدودیت‌های آبی سازگار شود. در غیر این صورت، ادامه روند فعلی به معنای گسترش مهاجرت اقلیمی، تشدید نابرابری بین مناطق و شکل‌گیری کانون‌های جدید بحران در مناطقی است که امروز هنوز از نظر منابع طبیعی وضعیت بهتری دارند.

خبرنگار: اگر فرمایشی دارید که در قالب پاسخ به این پرسش‌ها نمی‌گنجد خوشحال می‌شویم از شما بشنویم.

دکتر مختاری: بطور کلی، وجود نیروی مخالف و منتقدِ قوی (نه ضعیف) برای هر گونه پیشرفت ضروری است. این نیروها هستند که با نقد سیاست‌ها و تصمیمات، دیالکتیکِ “تز، آنتی‌تز و سنتز” را در همه عرصه‌ها پیش می‌برند. یکی از مکانیسم‌های اساسی پیشرفت آن است که نیروهای مخالفِ قدرت حاکم نه تنها از حاکمیت ضعیف‌تر نباشند، بلکه در مواردی حتی قدرتمندتر ظاهر شوند تا حاکمیت، هم از ترس نگاه تیزبین آنان و هم با مشارکت آنها، تصمیمات دقیق‌تر، عقلانی‌تر و علمی‌تری اتخاذ کند. هر جا مخالف ضعیف باشد، سیاست‌ها و تصمیمات به‌تدریج دچار انحراف می‌شوند.

تجربه خود ما در سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ نشان داد وقتی نیروهای منتقد و مخالف، در نسبت با قوه مجریه دست بالا را داشتند، کارها با دقت بیشتری پیش می‌رفت، انحرافات بسیار کمتر بود و حتی فساد اداری و مالی نیز در مقایسه با دوره‌های بعدی به‌مراتب محدودتر بود. آمارها نشان‌دهنده وضعیت مطلوب‌تری به‌ویژه در قوه مجریه در آن زمان است.

بنابراین باید تأکید کرد که مخالف و منتقد، “دشمن” نیست؛ بلکه به فرآوری و بهبود تصمیمات سیاسی کمک می‌کند و نقش آن از نیروهای صرفاً موافق، بسیار سازنده‌تر و اثربخش‌تر است. در واقع، بخشی جدایی‌ناپذیر از سازوکار پیشرفت واقعی و مداوم، حضور و تقویت همین مخالفان و منتقدان مسئولیت‌پذیر است.

در اینجا لازم می‌دانم نقدی نیز به خود دانشگاه وارد کنم. دانشگاه، که باید منتقدِ همه جریان‌های حاکمیتی باشد، تا حد زیادی به سنگری برای سیاسیون تبدیل شده است. حتی فرآیند جذب هیأت علمی نیز در مواردی زیر سایه یارگیری‌های سیاسی قرار گرفته، در حالی که باید دغدغه اصلی آن، تأمین تخصص‌های مورد نیاز واقعی جامعه و کشور باشد ولی گاهی هدف جذب یار موافق است حتی اگر نیاز واقعی وجود نداشته نباشد.

وقتی چنین رویکردی بر دانشگاه حاکم شود، دانشگاه به‌تدریج بی‌اثر، بی‌راه‌حل و تابع وضعیت می‌شود. در این وضعیت، دانشگاه در جامعه حضور دارد، اما آمار طلاق بالاست؛ دانشگاه هست، اما رودخانه‌ها و دریاچه‌ها خشک می‌شوند. این تناقض‌ها نشان می‌دهد که دانشگاه تا حد زیادی کارکرد واقعی خود را از دست داده است، شاید یکی از علت‌های اصلی این وضعیت، گره خوردن معیشت دانشگاهیان به فرآیندهای سیاسی و مناسبات قدرت باشد. با توجه به همه این موارد، به‌نظر من تشکل‌های دانشگاهیِ-سیاسیِ مسئولانه، نظیر «انجمن اسلامی مدرسین»، نه‌تنها لازم و ارزشمند هستند، بلکه باید فعال‌تر و مؤثرتر عمل کنند تا هم نقد قدرت نهادینه شود و هم امید به پیشرفت واقعی زنده بماند.

انتهای پیام/

خبرهای مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا